معنی یعقوبی
6 بازدید
[ یَ بی ی / یَ ] (ص نسبی) منسوب به یعقوب. ج، یعاقبة. (ناظم الاطباء). || منسوب است به یعقوب که نام اجدادی است. (از الانساب سمعانی). || منسوب به یعقوب پیغمبر: پیش یوسف نازش خوبی مکن جز نیاز و آه یعقوبی مکن.مولوی. || یکی از افراد فرقهٔ یعقوبیان که معتقد به یک طبیعت بودند (مونوفیزیت). ج، یعاقبة، یعقوبیین، یعقوبیان. پیرو فرقهٔ یعقوبیه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یعقوبیه و یعقوبیان شود.[ یَ ] (اِ) بهترین لیمو: بهترین لیمو... لیمویی است کوچک که در بغداد آن را یعقوبی گویند. پوست آن تمام تنک و بوی آن خوشتر از لیموهای دیگر است. (فلاحت نامه).[ یَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان یزد، واقع در هزارگزی شمال یزد، با ۳۱۸ تن سکنه. آب آن از قنات است و راه فرعی به یزد دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ یَ ] (اِخ) احمدبن ابی یعقوب بن واضح، یا احمدبن ابی یعقوب اسحاق بن جعفربن وهب بن واضح کاتب، معروف به یعقوبی و ابن واضح. از تاریخ نویسان و جغرافیون اسلامی است. در ارمنیه و هند و مصر و بلاد مغرب و دیگر کشورهای اسلامی گردش کرد. از تألیفات اوست: ۱- اخبار الامم السالفة. ۲- الاسماء. ۳- البلدان. ۴- التاریخ (معروف به تاریخ یعقوبی). و چند کتاب دیگر. وفات یعقوبی به سال ۲۷۸ یا ۲۸۴ هـ . ق. اتفاق افتاده است. (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۳۳۸). کاتب عباسی، جدش از موالی منصور و خود مردی سیاحت دوست بود و به سفرهای دور و دراز و گردش در شرق و غرب کشورهای اسلامی پرداخت و در سال ۲۶۰ هـ . ق. به ارمینیة رسید و در این سیاحتش کتاب البلدان را نوشت. وی به سال ۲۸۰ هـ . ق. درگذشت و آثاری دارد. (از معجم المطبوعات مصر ج ۲ ستون ۹۴۸). و رجوع به ابن واضح شود.[ یَ ] (اِخ) قمی. رجوع به یعقوب (میریعقوب...) شود.[ یَ ] (اِخ) محمدبن اسماعیل بن یوسف... یعقوبی نسفی، مکنی به ابونصر. اهل دانش و شاعر و محدث بود. میمون بن هارون کاتب از او روایت دارد. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «یعقوبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر