معنی یعفور
8 بازدید
[ یَ ] (ع اِ) آهوبره. گوزن بچه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آهوبره که اندک مایه قوت گرفته باشد. (دهار) (از مهذب الاسماء). آهوبچهٔ میان خشف و رشا. ج، یعافیر. (یادداشت مؤلف). || آواز. || جنبش. || پاره ای از شب. ج، یعافیر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ یَ / یُ ] (ع اِ) آهوی خاکسترگون یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ یَ ] (اِخ) نام خر آن حضرت پیغمبر اسلام (ص). (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از مکارم الاخلاق ص ۱۳۹). نام خر آن حضرت(ص) و اصل آن عُفَیْر است. پیامبر(ص) بر وی سوار می شدی. چون حضرت وفات یافت، یعفور خود را هلاک کرد. واللََّه اعلم بحقیقةالحال. (از آنندراج): از خداوند دلدل و قنبر وز خداوند ناقه و یعفور.سوزنی. || (اِ) در تداول و تخاطب عامیانهٔ ایران، خر. (یادداشت مؤلف).[ یَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان، از بنی یعفور در صنعا و یمن (۲۴۸-۲۵۹ هـ . ق.). (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یعفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر