معنی یسیر
6 بازدید
[ یَ ] (ع ص) آسان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (دهار) (غیاث) (مهذب الاسماء). سهل. هین. آسان خوار. مقابل دشخوار. مقابل دشوار. (یادداشت مؤلف). - یسیر کردن؛ آسان کردن. سهل گردانیدن : بر تو یسیر کرد خداوند کار تو ایزد کناد کار همه بندگان یسیر.منوچهری. گروهی بی حساب اندرشوند و گروهی را حساب یسیر کنند و گروهی را به شفاعت تو ببخشند. (کشف المحجوب هجویری ص ۲۹۶). || اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (دهار) (غیاث). کم. قلیل. بکی. نزر. نزیر. نذر. منزور. مقابل کثیر. (یادداشت مؤلف): طبع بهیمی را که داعیهٔ بی خویشتنی و مهیج خلیع العذاری است از خود دور می گرداند و آن در مدتی یسیر تیسیر می پذیرد. (سندبادنامه ص ۵۴). || قمارباز. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ یَ ] (ص، از اتباع) اسیر. یتیم. این کلمه در جملهٔ اتباعی یتیم یسیر متداول است و شاید اصل کلمهٔ اسیر نیز همین کلمه باشد و در ترجمهٔ تفسیر طبری کلمهٔ یسیر مکرر به معنی اسیر آمده است. (یادداشت مؤلف). این کلمه هم اکنون در آذربایجان به صورت اتباع هم با کلمهٔ اسیر آید (به صورت اسیر یسیر) و هم با کلمهٔ یتیم (به صورت یتیم یسیر البته به کسر یاء اول): و گفت هیچکس را با این یسیران و این خواسته ها کاری نیست. (ترجمهٔ تفسیر طبری). و رجوع به یسر و یسیری شود. - یسیر گرفتن؛ اسیر گرفتن : و نگذاشت که یک نفر آدمی یسیر گیرند چنانکه لشکریان یک چهارپای از آن شهر بیرون نیاوردند. (تاریخ غازانی ص ۴۴).[ یُ سَ ] (اِخ) ابن عمرو، مخضرم است یعنی جاهلیت و اسلام را دریافته. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر