معنی یزید

معنی یزید

6 بازدید
[ یَ ] (اِخ) نام یکی از اجداد سلسلهٔ شروانشاهان است که محمود پسر او در سنهٔ ۳۳۲ شروانشاه بوده و مؤلف مروج الذهب مسعودی معاصر با وی بوده و از او نام برده است. (یادداشت مؤلف).
[ یَ ] (اِخ) ابن ابان رقاشی، مکنی به ابوعمرو. تابعی است. (یادداشت مؤلف). یزید از زهاد بود. هشام از ثابت بنانی روایت کند که «هیچکسی را در طول قیام (نماز) و شب زنده داری از یزیدبن ابان شکیباتر ندیدم». یزید چهل ودو سال روزه گرفت و هفتاد سال به خاطر خدا گرسنگی کشید تا جسمش افسرده شد و رنگش دگرگون گشت و چندان از ترس خدا گریه کرد که پلکهایش آشفته شد و اشک دیده مسیر خود را در رخسار او سوزاند. یزید در روایات خود به قول انس بن مالک استناد می جوید و از حسن و جز وی روایت دارد. شدت زهد و تعبد او را از حفظ حدیث بازمی داشت، از این رو ناقلان حدیث کمتر از او روایت دارند. (از صفة الصفوة ج ۳ ص ۲۱۱). و رجوع به مادهٔ رقاشی و فهرست البیان والتبیین و ج ۳ عقدالفرید شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمد شیبانی، ادیب بود و در قیروان بزرگ شد و به خدمت المعزلدین اللََّه فاطمی پرداخت. از اوست: تلقیح العقول. یزید در حدود ۳۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به ذکر اخبار اصبهان ج ۲ ص ۳۴۵ و فهرست المصاحف شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی انیسه. رئیس یزیدیه، فرقه ای از خوارج. (از مفاتیح). رجوع به یزیدبن انیسة و یزیدی و یزیدیه شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی حبیب. رجوع به یزیدبن سوید ازدی مصری شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی حکیم، مکنی به ابوخالد، تابعی است. (یادداشت مؤلف). راوی کتاب جامع الکبیر سفیان ثوری است. (ابن الندیم).
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی خالد لخمی. رجوع به یزیدبن عبداللََّه بن خالد لخمی شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی زیاد کوفی، مکنی به ابوعبداللََّه، تابعی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به عقدالفرید ج ۸ ص ۸۲ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۴۳ و ۱۳۷ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی سفیان قرشی اموی، مکنی به ابوخالد، از صحابه بود چون بهترین فرد سفیانیان بود به یزیدالخیر معروف گردید. از مادر از معاویه جدا بود و مادرش ام الحکم زینب بنت نوفل از بنی کنانه بود. روز فتح مکه اسلام آورد و در غزوهٔ حنین شرکت کرد. در عهد خلافت ابوبکر با عمروبن عاص و خالدبن ولید و دیگران در جنگ با رومیان و شکست دادن بدانها شرکت داشت. در عهد خلیفهٔ ثانی نیز چندبار به فرماندهی سپاه اسلام منصوب شد و به سال ۱۹ هـ . ق. به مرض طاعون درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۶). او برادر معاویهٔ خلیفه بود و به سال ۱۸ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۶۶ و ۱۰۰ و ۱۳۱ و مجمل التواریخ والقصص ص ۲۹۷ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۶۳ و ۶۴ و فیه مافیه ص ۳۱۷ و تاریخ اسلام ص ۱۲۳ و ۱۲۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی مالک دمشقی، مکنی به ابومالک، محدث است و تمام بن نجیح از او روایت کند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به سیرة عمربن عبدالعزیز شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ابی مسلم. رجوع به یزید (ابن دینار...) شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن اسدبن کرزبن عامر از بنی کاهن از یشکربن رهم بجلی قسری، از فرماندهان نظامی شجاع و نامی بود. به خدمت حضرت رسول (ص) مشرف شد و از آن بزرگوار این حدیث را روایت کرد: «یا یزیدبن اسد! احب للناس ما تحب لنفسک». وی در مدینه بود و همراه جمعی به شام رفت و از ثقات معاویه شد. در جنگ صفین با معاویه بود و به شرکت در قتل عثمان متهم گردید. معاویه او را با سمت فرماندهی اهل دمشق به مصر فرستاد. وی پیش از معاویه در حدود سال ۵۵ هـ . ق. درگذشت. او جد خالدبن عبداللََّه قسری امیر است. (از اعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید ج ۱ ص ۲۵۹ و البیان و التبیین فهرست ج ۲ و ۳ و حبیب السیر ج ۱ ص ۱۸۳ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن اسیدبن زافربن اسماء سلمی، از والیان و رجال دولت عباسی بود و مادرش دین نصاری داشت. در زمان خلافت مهدی و منصور عباسی به والیگری ارمینیه رسید و در سال ۱۵۸ هـ . ق. با رومیان جنگید و بخشهایی از ناحیهٔ قالیقلا را به تصرف درآورد. او به یزید سلیم شهرت داشت و با یزیدبن حاتم در کرم و سخا به یزیدین معروف و ضرب المثل شدند. مرگ یزید پس از سال ۱۶۲ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن الاسود جرشی، مکنی به ابوالاسود، از زاهدان و پاکان بود. سلیم بن عامر خبائری گوید: در شام خشکسالی پدید آمد. معاویه با مردم شام برای استسقا از شهر بیرون رفتند. معاویه بر منبر رفت و پرسید یزیدبن اسود کجاست؟ مردم او را صدا کردند. پیش آمد. معاویه او را بر منبر پیش پای خویش نشاند و گفت خدایا ترا به بهترین و برترین مان سوگند می دهم ترا بر یزیدبن اسود سوگند می دهم. پس گفت ای یزید! دستت را به سوی خدا بلند کن. یزید دست بلند کرد و مردم نیز دست بسوی خدا بلند کردند. ناگهان از سوی غرب، ابری پدید آمد و بارانی باریدن گرفت بنحوی که مردم را از رفتن به منازلشان بازداشت. (از صفة الصفوة ج ۴ ص ۱۷۴).
[ یَ ] (اِخ) ابن الصعق. رجوع به یزید (ابن عمروبن خویلد...) شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن انس مالکی اسدی، از قبیلهٔ اسدبن خزیمه و از سپهسالاران شجاع و نامی مختار ثقفی بود و همراه او برای خونخواهی حضرت امام حسین (ع) قیام کرد. مختار او را برای آوردن سر بریدهٔ سه هزار تن از کوفه به موصل مأمور کرد که از آن جمله ابن زیاد بود و او عازم محل مأموریت خود شد. ابن زیاد از موضوع آگاهی یافت و دو لشکر هریک سه هزار تن به جنگ او فرستاد. سپاه ابن زیاد شکست خورد و دو فرماندهٔ لشکرش کشته شدند. یزید با اینکه از بیماری خطرناکی سخت رنج می برد و ناتوان شده بود باز در هر دو جنگ شرکت کرد و پس از پیروزی در جنگ درگذشت (سال ۶۶ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی). و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۴۶ و عیون الاخبار ج ۳ ص ۲۷۴ و تاریخ گزیده ص ۲۶۵ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن انیسة یا یزید اهوازی، از خوارج بود و گروهی از خوارج بدو منسوبند و به نام یزیدیه معروف. (از لباب الانساب). پیشوای فرقهٔ یزیدیه. (از بیان الادیان) (از ملل و نحل شهرستانی ص ۱۴۸): بدان که اول داعی، این جماعت را یزید اهوازی بود. (کتاب النقض ص ۳۲۸). و رجوع به یزیدی و یزیدیة شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن بکربن داب، شاعری عالم به اخبار و اشعار عرب بود و دو پسر او عیسی بن یزید و یحیی بن یزید عالم بر اخبار عرب بوده اند. (از ابن الندیم). و رجوع به البیان والتبیین ج ۱ و ۳ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ثروان قیسی، از قبیلهٔ قیس بن ثعلبة، مکنی به ابوثروان و معروف به هبنقه و ملقب به ذوالودعات جاهلی بود و در غفلت مثل است. گویند: «احمق تر از هبنقه!» وی گردن بندی به درازی ریشش از شبه و سفال و استخوان بر گردن می آویخت. سبب این کار را پرسیدند گفت: می خواهم بدان خودم را بشناسم! برادرش گردن بند را دزدید و بر گردن آویخت چون برادر را دید، گفت: اگر تو منی پس من کیستم؟! (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن جبریل (ابی کبشة)بن یسار سکسکی، از فرماندهان بزرگ و دلیر امویان و فرماندهٔ عسس و سپهسالار عبدالملک بن مروان بود و ولید پس از مرگ حجاج او را به امارت عراقین منصوب کرد. وقتی سلیمان به خلافت رسید فرمانروایی سند را بدو داد. یزید ۱۸ روز پس از انتصاب جدید به سال ۹۶ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن جدعاء عجلی، شاعری از اهل بادیه بود و در زمان فتنهٔ عبداللََّه بن زبیر زنده بود. وی به سال ۷۵ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن حاتم بن قبیصةبن مهلب بن ابی صفرة ازدی، مکنی به ابوخالد، از فرماندهان شجاع و نام آور عهد عباسی بود. در سال ۱۴۴ هـ . ق. والی مصر و در سال ۱۵۴ هـ . ق. والی افریقیه شد و با خوارج جنگید و بر آنها پیروز شد و به سال ۱۷۰ هـ . ق. در قیروان درگذشت. او مانند جدش مهلب به جود و بخشش شهرت داشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به ابن خلکان ج ۲ ص ۴۳۴ و کامل ابن اثیر ج ۵ ص ۲۸۴ و البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۹۵ و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن حارث بن رویم شیبانی، از فرماندهان نظامی دلیر و بزرگ بود. عصر حضرت رسول (ص) را درک کرد و به دست حضرت علی (ع) اسلام آورد. در جنگ یمامه شرکت کرد. یزید به سال ۶۸ هـ . ق. در جنگ خوارج در ری کشته شد. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن حکم بن ابی عاص بن بشربن دهمان ثقفی، از اهالی طائف و از گویندگان عالیقدر عهد اموی ساکن بصره بود. حجاج او را به والیگری فارس برگزید ولی پیش از رفتن معزول کرد. مرگ یزید در حدود سال ۱۰۵ هـ . ق. بود. (از اعلام زرکلی). و رجوع به البیان و التبیین ج ۳ ص ۲۱۵ و عیون الاخبار شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن حصین بن نمیربن نائل بن لبید سکونی، از بنی سکون از کنده، امیری از بزرگان عهد مروان و اهل حمص بود. یزیدبن معاویه او را والی حمص کرد و او در آنجا به سال ۱۰۳ هـ . ق. کشته شد. یزید از تابعان بود و از معاذبن جبل روایت کرد و دیگران از او روایت دارند. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن حنباء. رجوع به یزیدبن عمروبن ربیعه... شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن خالدبن عبداللََّه بن یزید قسری بجلی، با پدرش در عراق بود. پدرش را کشت و به غوطهٔ دمشق رفت و برای گرفتن خلافت از مروان بن محمدبن مروان قیام کرد. مردم غوطه عهدشکنی نمودند و او را به امارت خود برگزیدند و به دمشق حمله کردند و آنجا را به محاصره درآوردند. گروهی از حمص به طرفداری از مروان به آنان حمله بردند و مردم دمشق نیز از داخل به پیکار با آنان برخاستند. یزید و طرفدارانش شکست خوردند. یزید را دستگیر کردند و کشتند و در دروازهٔ فرادیس دمشق به دار آویختند و سر او را نزد مروان به حمص فرستادند (سال ۱۲۷ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۲۲۹ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۱۶ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۳۴۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن خالد (یا خلید) بن مالک بن فروةبن قیس، از بنی عوف بن همام از ذهل بن شیبان، شاعر و معروف به اعشی عوف بود و عبدالملک بن مروان به شعر زیرین او مثل می زد: «ان کنت تبغی العلم او اهله او شاهداً یخبر عن غائب فأعتبر الارض باسمائها و اختبر الصحاب بالصاحب». (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن خذاق عبدی از قبیلهٔ بنی عبدقیس، شاعر دورهٔ جاهلی و معاصر عمروبن هند بود. ابوعمروبن علاء گفته است که او نخستین شاعری است که در نکوهش دنیا شعر سروده است. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن دینار ثقفی معروف به ابن ابی مسلم و ابن مسلم، مکنی به ابوالعلاء، از فرمانروایان نامدار عهد بنی امیه است. حجاج او را منشی خود ساخت و او لیاقت ذاتی خود را نشان داد و به مقامات عالی دولتی رسید و در منصب فرمانروایی افریقیه به دست گروهی از مردم آنجا کشته شد (۱۰۲ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی). و رجوع به الوزراء و الکتاب ص ۲۶ و ۳۰ و ۳۲ و ۳۴ و ۳۵ و سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۷۴ و تاریخ الخلفاء ص ۱۷۱ و کامل ابن اثیر ج ۵ ص ۴۸ و مجمل التواریخ والقصص ص ۳۰۵ و فهرست البیان و التبیین و فهرست عقدالفرید ج ۱ و ۲ و ۴ و ۵ و عیون الاخبار ج ۳ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ربیعة. رجوع به یزیدبن زیادبن ربیعة شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن رومان اسدی، یکی از قراء که نافع قرائت را از او اخذ کرد. (نفائس الفنون). یزیدبن رومان قاری، مکنی به ابوروح، تابعی است. (یادداشت مؤلف). او اهل مدینه و از ثقات بود و در مدینه به سال ۱۳۰ هـ . ق. درگذشت. شرح حال وی در کتب ستة آمده است. (از اعلام زرکلی). یزیدبن رمان قاری ء مولی زبیربن عوام مدنی قرائت را از عبداللََّه بن عیاش بن ابی ربیعه فراگرفت از ابن عباس و عروةبن زبیر روایت شنید. نافع بن ابی نعیم از او روایت دارد و یحیی بن معین وی را توثیق کرده است. وفات یزید به سال ۱۳۰ هـ . ق. بود. (از ابن خلکان ج ۲ ص ۴۱۴). و رجوع به عیون الانباء ج ۲ ص ۱۱۵ و ۸۶ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن زریع بصری عیشی، مکنی به ابومعاویه، در عصر خود محدث بصره بود. احمدبن حنبل و ابن سعد او را ستوده و از ثقات شمرده اند. پدر یزید والی اُبُلَّه بود. تولد او به سال ۱۰۱ و وفاتش به سال ۱۸۲ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۷ و ۱۹۰ و صفة الصفوة ج ۳ ص ۲۷۶ و الموشح ص ۱۳۳ و ۱۳۵ و المصاحف ص ۹۸ و ۱۵۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن زمعةبن ابی جیش الاسود اسدی قرشی، از صحابه و یکی از کسانی بود که ریاست قبیلهٔ قریش در دوران جاهلی بدانان ختم شد. قبیلهٔ قریش به کاری بی مشورت او نمی پرداختند. یزید از نخستین کسانی است که اسلام آورد و از مهاجران حبشه بود و در جنگ حنین یا طائف شهید شد. (از اعلام زرکلی). و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۴۱۷ و عقدالفرید ج ۳ ص ۲۶۰ و ۲۶۴ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن زیادبن ربیعه حمیری، مکنی به ابوعثمان و ملقب به مفرغ و معروف به ابن مفرغ، شاعر غزلسرا و هجوگوی چیره دستی بود و نیز مدایح بلند و اشعار نغزی از او برجای مانده است. نام او در بیشتر مآخذ «یزیدبن ربیعة» و گاهی «یزیدبن مفرغ» آمده است. (از اعلام زرکلی). شاعر معروف عرب که در آغاز عهد اموی در ایران می زیست و در خوزستان به دختری تعلق خاطر یافت. عبادبن زیاد برادر عبیداللََّه بن زیاد را هجو گفت و در نتیجه مورد خشم عبیداللََّه قرار گرفت و مدتی در بصره محبوس بود. روزی عبیداللََّه فرمان داد او را با خوک و گربه ای به یک ریسمان بستند و در شهر بصره گردانیدند و چند کودک پارسی زبان دنبال او راه افتادند و می گفتند «این چیست، این چیست؟» یزید در پاسخ آنان می گفت: «آب است و نبیذ است، عصارات زبیب است. سمیه روسپیذ است». (سمیه مادر زیادبن ابیه بود). و رجوع به مادهٔ ابن مفرغ (یزیدبن زیاد...) و تاریخ الخلفاء ص ۱۰ و ابن خلکان ج ۲ ص ۴۴۴ و معجم الادباء ج ۷ ص ۲۹۷ و کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۲۶۰ و تاریخ سیستان ص ۹۵ و ۹۶ و ۲۱۳ و احوال و اشعار رودکی ص ۲۴۵ و ۲۴۶ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن سلمةبن سمرة. رجوع به یزید (ابن طثریه...) شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن سوید ازدی مصری، مکنی به ابورجاء و مشهور به یزیدبن ابی حبیب، در صدر اسلام مفتی اهل مصر بود. وی نخستین کسی است که علوم دینی و فقه را در مصر عنوان کرد. در حفظ حدیث آیتی بود. تولد او به سال ۵۳ و مرگش به سال ۱۲۸ هـ . ق. روی داد. (از اعلام زرکلی). او در زمان خلافت مروان حمار درگذشت. (از تاریخ الخلفاء ص ۱۱۰ و ۱۷۰). و رجوع به عقدالفرید ج ۲ ص ۱۲۳ و ۲۰۵ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن شجرهٔ رهاوی، از فرمانروایان بزرگ و نامدار و شجاع دوران اموی و از یاران معاویه بود. معاویه او را به سرکردگی سه هزار سپاه به مکه فرستاد و او آنجا را گشود. یزید در یکی از جنگها به سال ۵۸ هـ . ق. کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ۷). و رجوع به کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۱۹۱ و عقدالفرید ج ۱ ص ۲۲۸ و ۲۲۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن صقلاب. رجوع به یزیدبن محمدبن صقلاب... شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ضبة. رجوع به یزیدبن مقسم ثقفی... شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن طثریةبن سلمه، مکنی به ابوالمکشوح، از مشاهیر شعرای عرب و اشعارش در حماسه و اغانی مذکور است. ابوالفرج اصفهانی دیوان وی را گرد آورد و مرتب نمود. وی به قبیلهٔ قشیر منسوب بود و عزت و احترام کامل داشت و به شجاعت و سخاوت معروف و از حسن و جمال بهره ور بود و در سال ۱۲۶ هـ . ق. در همراهی مندلث بن ادریس الحنفی درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی). یزیدبن طثریةبن سلمه، مکنی به ابوالمکشوح از گویندگان نامی اشعار حماسی و غنایی عرب در دوران بنی امیه بود. دیوان اشعارش بوسیلهٔ ابوالفرج اصفهانی تدوین گردیده است. (یادداشت مؤلف). منوچهری در اشاره به شعر او گوید: بلبل نگوید این زمان لحن و سرود تازیان قمری نگرداند زبان بر شعر ابن طثریه. و رجوع به اعلام زرکلی و الجماهر ص ۱۱۸ و معجم الادباء ج ۷ ص ۲۹۹ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۱۸۵ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن طلحهٔ عبسی، مکنی به ابوخالد و معروف به یزید فصیح، نویسنده ای چیره دست، شاعری توانا و خطیبی زبان آور بود و در ادب و لغت عرب احاطه و تسلط کامل داشت و در حدود سال ۳۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن عامربن حدیده، مکنی به ابوالمنذر انصاری. (یادداشت مؤلف). رجوع به مادهٔ ابوالمنذر (انصاری...) شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عبدالمدان بن دیان بن قطن، از بنی حارث بن کعب از مذحج بود و از شجاعان نامدار و شاعران عالیمقدار و اشراف یمن به شمار می رفت و در نجران سکنی داشت. ابوالفرج اصفهانی نام او را در شمار چهار تن یزید نام که در جنگ کلاب دوم کشته شده اند ذکر کرده ولی مورخان عصر نبوی و پیش از همهٔ آنان ابن اسحاق نام او را در عداد کسانی که به سال دهم هجری با خالدبن ولید به خدمت حضرت رسول (ص) آمده اند ثبت کرده اند. او در شرف مثل بود. (از اعلام زرکلی). و رجوع به عقد الفرید ج ۶ ص ۸۱ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۵۰۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عبدالملک بن مروان، نهمین از خلفای بنی امیه. (یادداشت مؤلف). در دمشق به سال ۷۱ هـ . ق. به دنیا آمد و پس از مرگ عمربن عبدالعزیز (۱۰۱ هـ . ق.) در عهد برادرش سلیمان بن عبدالملک به حکومت رسید و در دورهٔ حکومت او جنگهای سختی درگرفت که از آن جمله جنگ جراح حکمی با ترک بود. و نیز یزیدبن مهلب در بصره بر ضد او قیام کرد و او برادرش مسلمة را برای سرکوبی یزیدبن مهلب فرستاد و برادرش در سال ۱۰۵ هـ . ق. ابن مهلب را شکست داد و کشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۵۸ و ۲۵۹ و ۲۶۰ و تاریخ الخلفا ص ۸ و ۱۵۱ و ۱۵۴ و ۱۶۳ و الوزراء و الکتاب ص ۳۱ و ۳۴ و ۳۷ و سیرة عمربن عبدالعزیز و خاندان نوبختی ص ۳۷ و تجارب السلف ص ۸۰ و ۸۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ابی خالد لخمی معروف به ابن ابی خالد و، مکنی به ابوعمرو نویسندهٔ توانا و شاعر نغزگوی اندلسی از اهل اشبیلیه بود و همانجا درگذشت (۶۱۲ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حربن همام کلابی، معروف و مکنی به ابوزیاد، از قبیلهٔ بنی کلاب و ادیب و شاعر و دانشمند بود. او راست: ۱- النوادر. ۲- الفروق. ۳- الابل. ۴- خلق الانسان. یزید در حدود سال ۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن دینار، مکنی به ابوخالد، در اصل از غلامان ترک بود که در روزگار عباسیان از فرمانداران و فرماندهان بزرگ آنان به شمار میرفت. در عهد منتصر عباسی به سال ۲۴۲ والی مصر شد و از بغداد بدانجا روانه گشت و کارهای آنجا را سامان داد. در عهد او مقیاس نیل بنا نهاده شد و آن عمودی مدرج است که برای اندازه گیری و کاهش و افزایش آب نیل تعبیه شده است. او علویان را سخت در جزیرهٔ روضه در تنگنا گذاشت و ده سال و هفت ماه فرماندار مصر بود تا در عهد معتزبن متوکل (سال ۲۵۳) معزول گردید. مرگ یزید پس از سال ۲۵۵ هـ . ق. بود. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن شخیر، مکنی به ابوالعلاء برادر مطرف، از راویان و پاکان و نیکان بود و چندان قرآن می خواند که غش بر وی عارض می شد. یزید ده سال از حسن بصری و مطرف برادرش ده سال از او بزرگتر بود از پدر و جز پدر روایت دارد و به سال ۱۱۱ هـ . ق. در بصره درگذشت. (از صفوة الصفوة ج ۳ ص ۱۵۴ و ۱۵۵).
[ یَ ] (اِخ) ابن عبدربه حمصی جرجسی، مکنی به ابوالفضل، تابعی محدث است و از بقیةبن ولید روایت کند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۹۵ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عبید سلمی سعدی، معروف و مکنی به ابووجزة، شاعر و محدث و مقری و از تابعان بود. اصل وی از بنی سلیم بود و در مدینه سکنی گزید و به سال ۱۳۰ هـ . ق. در همانجا درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به ابووجزة شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عمربن هبیرة، مکنی به ابوخالد و معروف به ابن هبیرة. رجوع به ابن هبیرة شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عمروبن خوید (الصعق) کلابی، معروف به ابن الصعق، از چابکسواران دوران جاهلی و از گویندگان نامی بود. دربارهٔ او اخبار و روایات فراوان نقل است. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن عمروبن ربیعة، معروف به ابن حنباء، از بنی زید مناة حنظلی تمیمی و از گویندگان مشهور عهد بنی امیه بود و دو برادر به نام صخر و مغیره داشت که هردو شاعر بودند و گاهی شعر آن سه باهم مخلوط و اشتباه می شود. یزید در حدود سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به فهرست عقدالفرید ج ۱ و ۲ و ۳ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن قعقاع، مکنی به ابوجعفر. از مشاهیر قراء و بزرگان تابعان بود. از عبداللََّه بن عباس و ابوهریره قرائت را آموخت و از عمیدبن عمربن خطاب احادیث شریف روایت کرد. او به سال ۱۳۲ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۶). از تابعان و یکی از قراء عشره بود. در قرائت امام اهل مدینه و نیز از مفتیان بزرگ و مجتهدان بود و در مدینه درگذشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۱۷۰ و ابن خلکان ج ۲ ص ۴۱۳ و تاریخ گزیده ص ۷۵۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن قنافةبن عبدشمس عدوی، از بنی عدی بن اخزم، از ثعل بن عمروبن غوث، شاعر جاهلی و معاصر حاتم طایی بود. یزید اشعاری در هجو حاتم سروده که از آن جمله است: «لعمری و ما عمری علیّ بهین لبئس الفتی المدعو باللیل حاتم». (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن قیس بن تمام بن حاجب الارحبی، از بنی صعب بن دومان از همدان، معروف به ارحبی از امرا و خطبا و فصحا و شجاعان معروف بود. محضر حضرت رسول (ص) را درک کرد و در کوفه ساکن شد. به حضرت علی (ع) پیوست و در جنگها با او بود و از طرف آن حضرت والی اصفهان و ری و همدان شد. در جریان حکمیت صفین جزء نمایندگان حضرت علی بود. و مردم را به جنگ صفین بر ضد معاویه تشویق می کرد و خود در همان جنگ کشته شد (سال ۳۷ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۵۱ و ذکر اخبار اصبهان ج ۲ ص ۳۴۳ و عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۷ و مجمل التواریخ والقصص ۲۷۷ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن مالک جعفی، مکنی به ابوسبرة، صحابی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوسبرة شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن محمدبن صقلاب، مکنی به ابوبکر و معروف به ابن صقلاب، شاعر و کاتب اندلسی و در غزل استاد و در ادب نامور بود. همتی بی مانند داشت. مرگ یزید به سال ۶۱۹ هـ . ق. روی داد. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن محمدبن مهلب بن مغیره، مکنی به ابوخالد و معروف به مهلبی، از شاعران رجزسرا و راویان معروف بود. به خدمت متوکل عباسی پیوست و به مدح وی پرداخت و نیز در مرگ او مرثیهٔ غرایی سرود. وی اهل بصره بود ولی در بغداد شهرت یافت و به سال ۲۵۹ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی). کتاب المهلب و اخباره و اخبار ولده از اوست. (ابن الندیم). و رجوع به الموشح ص ۱۴۱ و ۱۷۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن مخرم بن حزن (جرم؟) بن زیاد حارثی مذحجی، از معاریف و شعرای دوران جاهلی و از مردم یمن بود. در جنگ کلاب دوم شرکت داشت. در بغداد محله ای است به نام مخرم که یکی از فرزندان یزید در آنجا اقامت داشت و از این رو بدان نام معروف شده است و جماعت بیشماری بدان محله منسوبند. (از اعلام زرکلی).
[ یَ ] (اِخ) ابن مرثد همدانی، مکنی به ابوعثمان، از راویان بود و از معاذ و ابودرداء روایت دارد. ولیدبن عبدالملک می خواست او را والی کند. چون آگاهی یافت خود را به دیوانگی زد و لباس پشت و رو پوشید و بی کفش و جامه در بازارها به گردش پرداخت. ولید با شنیدن این خبر از انتصاب او چشم پوشید. (از صفة الصفوة ج ۴ صص ۱۷۷ - ۱۷۸).
[ یَ ] (اِخ) ابن مردانبه اصفهانی الاصل ساکن کوفه، از راویان بود و محمدبن احمدبن حسن مع الواسطه از او، و او از عبدالرحمان بن ابی نعم، و او از ابوسعد خدری حدیث شریف «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» را از حضرت رسول (ص) روایت کرده است. (از ذکر اخبار اصبهان ص ۳۴۳). و رجوع به المصاحف ص ۱۷۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن مزیدبن زائده شیبانی، مکنی به ابوخالد و ابوزبیر و معاصر هارون الرشید، در سخا و کرم مشهور بود. شاعران در مدح وی اشعار فراوانی گفته و صله های بیکرانی گرفته اند. وی برادرزادهٔ معن بن زائد معروف بود و در مکارم او نوادر بسیاری مشهور است. یزید به سال ۱۸۵ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۶). او والی ارمینیه و آذربایجان شد. هارون الرشید او را به جنگ ولیدبن طریف شیبانی که علم طغیان بر ضد هارون برافراشته بود فرستاد. یزید ولید را کشت و به ارمینیه بازگشت. مرگ یزید به سال ۱۸۵ هـ . ق. در بردعه که از شهرهای آذربایجان بود اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۷۴ و ۲۸۹ و سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۸۴ و الوزراء والکتاب ص ۱۳۲ و ابن خلکان ج ۲ ص ۴۳۷ و فهرست تاریخ سیستان والبیان والتبیین فهرست ج ۱ و ۲ و ۳ و تاریخ اسلام ص ۱۸۷ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن معاویةبن ابی سفیان، نام خلیفهٔ دوم از خلفای اموی. (از ناظم الاطباء). دوم است از پادشاهان بنی امیه و مدت سلطنت او سه سال و شش ماه است. (منتهی الارب). یزیدبن معاویةبن ابی سفیان (۲۵ -۶۴هـ . ق.) معاویه او را در سال ۵۶ هجری به ولایتعهدی برگزید و خلاصهٔ داستان اینکه در این سال معاویه خواست تا مغیرةبن شعبه را از حکومت کوفه عزل و سعیدبن عاص را به جای او نصب کند. مغیره، آگاه شد و به شام نزد یزید رفت و گفت بزرگان اصحاب پیغمبر و اعیان قریش همه مردند و فرزندان آنان جای ایشان را گرفته اند. تو از همهٔ آنان برتری، چرا معاویه برای تو از مردم بیعت نمی گیرد؟ یزید گفت پنداری که این کار درست شود؟ گفت آری. یزید به معاویه خبر برد. معاویه مغیره را طلبید و گفت این کار از چه کسی برمی آید گفت بیعت کوفه را من و بیعت بصره را زیاد تعهد می کنیم و چون این دو شهر بیعت کردند کسی مخالفت نخواهد کرد. معاویه گفت بر سر کار خود رو! مغیره پس از بازگشت به کوفه گروهی از هواخواهان آل امیه را طلبید و به آنان مالی فراوان داد و ایشان را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا از او بخواهند یزید را به ولیعهدی برگزیند. چون به شام رسیدند معاویه گفت در این کار شتاب مکنید و پسر مغیره را گفت پدرت دین این مردم را به چند خرید؟ گفت به سی هزار درهم! گفت آسان خریده است. سرانجام بیعت یزید پایان یافت. چون معاویه درگذشت مردم همگی از یزید اطاعت کردند. الا چهارتن که بیعت او انکار نمودند: یکی امام حسین بن علی (ع) و سه تن دیگر: عبداللََّه بن زبیر و عبدالرحمان بن ابی بکر و عبداللََّه بن عمر (رض). این چهارتن در مدینه بودند. یزید به ولیدبن عتبه نامه کرد که این چهارتن را بگیر تا با من بیعت کنند و اگر انکار نمایند همانجا بکش. حسین بن علی علیه السلام از بیعت یزید سرباز زد و به مکه و از آنجا به کوفه رفت و در کربلا شهید شد. و این فاجعهٔ بزرگ در نخستین سال خلافت یزید روی داد. سال شصت و سوم از هجرت مردم مدینه بر یزید شورش کردند و بنی امیه را از شهر راندند یزید مسلم بن عقبه را مأمور سرکوبی این شهر کرد و او مدینه را ویران و مردم شهر را قتل عام نمود. و این کشتار زشت در تاریخ اسلام به نام وقعهٔ حره معروف است. رجوع به حره شود. در سال ۶۴ مسلم بن عقبه را برای محاصرهٔ عبداللََّه بن زبیر به مکه فرستاد و او منجنیق ها برآورد و کعبه را به آتش و سنگ بست. یزید در چهاردهم ربیع الاول سال ۶۴ به سن ۳۸ سالگی درگذشت. مادر او میسون دختر بجدل بن انیف کلبی است. وقتی که حضرت حسین و برادران و یارانش را به امر یزید شهید کردند و ابن زیاد سر آنان را برای یزید فرستاد، یزید نخست بسیار شاد شد، ولی بعد سخت پشیمان شد به سبب خشم و نفرتی که مردم نسبت به او پیدا کرده بودند. یزید شعر می گفت و از اشعار اوست: آب هذا السهم فاکتنعا و امرالنوم فامتنعا راعیاً للنجم اَرقبهُ فاذا ما کوکب طلعا حام حتی اننی لاری انه بالغور قد وقعا ولها بالماطرون اذا اکل النمل الذی جمعا. من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من روزگارم جمله عاشورا و شروان کربلا. خاقانی. چشم و چراغ جهان آنکه بود چون یزید دشمن بی آب او در دو جهان خاکسار. خاقانی. و رجوع به تاریخ اسلام ص ۱۵۴ و ۱۵۷ و تجارب السلف ص ۶۵ تا ۶۷ و تاریخ بلعمی شود. - امثال: مثل یزید (امثال و حکم دهخدا)؛ ستمگر.
[ یَ ] (اِخ) ابن مسلم. رجوع به یزیدبن دینار شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن معاویةبن مروان بن عبدالملک، معروف به یزید مروانی، از امرای نامی عهد بنی امیه بود. در هنگام قیام بنی عباس در شام اقامت داشت. عبداللََّه بن علی بن عبداللََّه بن عباس او را اسیر کرد و با عبدالجباربن یزیدبن عبدالملک به حضور ابی عباس (سفاح) به عراق فرستاد. سفاح آن دو را به سال ۱۳۲ هـ . ق. در حیره به دار آویخت و کشت. (از اعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۱۳۹ و ۱۳۰ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن مفرغ. رجوع به یزیدبن زیاد و نیز ابن مفرغ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن معاویهٔ نخعی، از اشراف و چابک سواران نامی عرب در صدر اسلام بود. در جنگ بلنجر شرکت کرد و با سپاه ترک و خزر جنگ شدیدی نمود. سنگی از باروی بلنجر بر سر او خورد و او را از پای درآورد (سال ۳۲ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی ج ۹).
[ یَ ] (اِخ) ابن مقسم ثقفی، به نام مادرش ضبه به «ابن ضبه» معروف بود. یزید شاعری نامدار از اهل طائف حجاز بود. پدرش را در کودکی از دست داد و مادر به تربیت او همت گماشت. از این رو به نام مادر منتسب شد. ابوالفرج اصفهانی در اغانی هزار قصیده از او ذکر کرده که گویندگان عرب بیشتر آنها را به خود نسبت داده اند و یا در اشعارشان با شعر یزید تداخل دیده می شود. او در اشعار خود به آوردن واژه های دور از ذهن و قافیه های دشوار تعمد داشت. یزید در حدود سال ۱۳۰ هـ . ق. در طائف درگذشت. و رجوع به البیان والتبیین ج ۳ ص ۴۶ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن منصوربن عبداللََّه، مکنی به ابوخالد، از اولاد ذوالجناح حمیری از امرای عباسیان و دایی مهدی عباسی بود. در عهد منصور عباسی نخست والی بصره (سال ۱۵۲ هـ . ق.) و بعد والی یمن شد (۱۵۴). و در سال ۱۵۹ معزول گردید. در سال ۱۶۱ مهدی او را والی سواد کوفه کرد. یزید به سال ۱۶۵ هـ . ق. در بصره درگذشت. بشاربن برد در هجو او شعری بلند دارد. از اعقاب او گروهی ماندند که به نام یزیدیه معروفند. و نیز یحیی بن مبارک عدوی یزید به سبب تعلیم و تربیت فرزندان یزید بدو منسوب است. (از اعلام زرکلی). و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۲۸ و الوزراء والکتاب ص ۱۰۶ و الموشح ص ۲۶۲ و تاریخ سیستان ص ۱۴۱ و ۱۴۲ و البیان والتبیین ج ۲ ص ۱۹۰ و یزیدیه شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن مهلب بن ابی صفره ازدی، مکنی به ابوخالد، برادر زن حجاج و پسر مهلب والی حجاج در خراسان بود. پس از مرگ پدر به جای او به والیگری خراسان رسید، ولی بعد حجاج او را زندانی ساخت. یزید از زندان گریخت و در فلسطین به حضور سلیمان بن عبدالملک رفت و به التماس وی از سوی برادرش ولیدبن عبدالملک عفو گردید. با مرگ حجاج به سال ۹۶ به فرمانروایی عراق و به سال ۹۸ به فرمانروایی خراسان منصوب شد و گرگان و طبرستان و دهستان و سرزمینهای دیگری را به تصرف درآورد و با ۲۵ هزارهزار درهم پول نقد از خراسان به سوی شام به حضور سلیمان بن عبدالملک رهسپار شد و در طی نامه ای حرکت خود را بر او نوشت، ولی در راه بود که سلیمان درگذشت و عمربن عبدالعزیز به جای او به خلافت نشست و نامهٔ یزید به دست او افتاد. عمر او را به سبب پولی که به ستم از مردم گرفته بود کیفر داد و به زندان افکند، ولی چون در سال ۱۰۱ خبر درگذشت عمربن عبدالعزیز و نشستن یزیدبن عبدالملک را به جای او شنید با سابقهٔ خصومتی که با وی داشت از زندان فرار کرد و به بصره رفت و عدی بن ارطاة والی عراق را عزل و حبس کرد و با اعلام عزل یزیدبن عبدالملک مردم را به بیعت دعوت نمود. یزیدبن عبدالملک برادرش مسلمه را به سپاهی گران برای سرکوبی وی فرستاد. جنگ سختی میان آنان درگرفت و سرانجام مسلمه پیروز شد و یزید به سال ۱۰۲ هـ . ق. به دست مسلمه افتاد و مسلمه او را کشت و سر او را برای برادر به شام فرستاد. خانوادهٔ او به کرمان رفتند و به جنگ ادامه دادند ولی سرانجام منکوب شدند. خاندان مهلب (آل مهلب) در عهد وزارت برمکیان دوباره به قدرت و شوکت رسیدند. رجوع به اعلام زرکلی و تاریخ الخلفا ص ۱۶۴ و ۲۲۸ و ۲۳۳ و ۲۳۴ و ابن خلکان ج ۲ ص ۴۱۵ و تاریخ اسلام ص ۱۶۲ و ۱۶۳ و ۱۶۵ و ۱۷۲ و فهرست الوزراء و الکتاب و فهرست ج ۱ حبیب السیر و مجمل التواریخ والقصص ص ۳۰۶ و ۳۰۸ و ۳۲۱ و الموشح ص ۱۰۵ و فهرست تاریخ گزیده شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن میسرة، مکنی به ابی یوسف، محدث است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به مادهٔ ابویوسف (یزید...) و تاریخ بیهق ص ۲۰۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن نعمان حمیری، معروف و ملقب به ذوالکلاع الاکبر، از پادشاهان دوران جاهلی یمن بود. بتی که در قرآن کریم به نام «نسر» آمده از آن بنی ذوالکلاع بود که تصویر کرکس داشت و آن را عبادت می کردند. (از اعلام زرکلی). و رجوع به مادهٔ ذوالکلاع الاصغر شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن ولیدبن عبدالملک، ملقب به ناقص، دوازدهمین از خلفای بنی امیه. (یادداشت مؤلف). او کنیهٔ ابوخالد داشت و از خلفای دولت مروانی اموی در شام بود. یزید به سبب بدرفتاری پسرعمش ولیدبن یزید که خلیفه بود بر او شورید و بر دمشق مستولی شد و با ولید به جنگ پرداخت و او را کشت و امر خلافت و حکومت بر او مسلم گشت. (رجب سال ۱۲۶ هـ . ق.). یعقوبی گوید: خلافت او پنج ماه دوام یافت و با فتنه و آشوب همگانی همراه بود. اهل مصر و حمص والی او را کشتند و مردم فلسطین و مدینه والی او را طرد کردند. یزید اهل زهد و تقوی بود. نشوان حمیری گفته است در میان بنی امیه نظیر او و عمربن عبدالعزیز نبود. شهرت او به یزید ناقص از آن سبب است که سلف او ولیدبن یزید بر صله و وظیفهٔ لشکریان افزوده بود، ولی وقتی که یزید والی شد آن افزایش را از بین برد. لقب او «شاکر لانعم اللََّه» بود. یزید به سال ۱۲۶ هـ . ق. به مرض طاعون درگذشت و یا مسموم شد. گویند مروان جعدی وقتی والی شد قبر او را نبش کرد و جسد او را به دار آویخت! (از اعلام زرکلی). و رجوع به مادهٔ ناقص و حبیب السیر ج ۱ ص ۲۶۴ و تاریخ الخلفا ص ۸ و ۱۶۹ و تاریخ اسلام ص ۱۶۸ و ۱۷۰ و الوزراء والکتاب ص ۴۴ و ۴۵ و فهرست احوال و اشعار رودکی والبیان والتبیین و کتاب النقض ص ۱۲۶ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن هارون بن زاذان بن ثابت سلمی وسطی، مکنی به ابوخالد، در حدیث از حافظان ثقه و در علوم دین استاد و محیط، و در هوشیاری و شخصیت انسانی ممتاز بود. اصل او از بخارا ولی زادگاه و آرامگاهش واسط بود. هفتاد هزار تن در محضر او گرد می آمدند و او بیست و چهار هزار حدیث مستند حفظ کرده بود. مأمون گفته است اگر مکان یزیدبن هارون نبود من اظهار می کردم که قرآن مخلوق است. (از اعلام زرکلی). یزید در شهر واسط درگذشت و کتاب الفرائض از اوست. (ابن الندیم). و رجوع به مادهٔ ابوخالد یزیدبن هارون و تاریخ الخلفاء ص ۲۲۱ و تاریخ بیهق ص ۱۳۹ و ۱۶۶ و صفة الصفوة ج ۳ ص ۸ و سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۷ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن هبیرةبن مثنی فرازی، مکنی به ابوخالد، از رجال نامی مروان حمار آخرین خلیفهٔ اموی بود. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۶). قصر ابن هبیره را او بنا کرد. (از نخبة الدهر دمشقی). و رجوع به مادهٔ ابن هبیرة و اعلام زرکلی و حبیب السیر ج ۱ و نخبة الدهر دمشقی ج ۱ و ۳ و ۴ عیون الاخبار و عقدالفرید ج ۱ و ۲ البیان والتبیین و تاریخ سیستان ص ۱۳۳ و مجمل التواریخ والقصص و تاریخ الخلفاء ص ۲۲۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) نهری است در دمشق. این نهر را از نهر بروایجی که در دامنهٔ کوهی واقع شده در طرف ثورا جدا ساخته اند و منسوب است به یزیدبن معاویه. (از معجم البلدان). نهری است به دمشق. (از منتهی الارب). نهری است به دمشق منسوب به یزیدبن معاویةبن ابی سفیان سرچشمهٔ آن و سرچشمهٔ نهر بردی یکی است، ولی نهر یزید از بن کوهی که میان آن و زمین دویست ذراع یا در همین حدود فاصله است جاری است و سرزمینهایی را که میاه بردی و میاه ثور بدانها نمی رسد سیراب می کند. (از تاج العروس).
[ یَ ] (اِخ) ابن یزیدالاودی. در عهد عمربن عبدالعزیز والی اصفهان شد. او برادر ادریس الاودی است، که عبداللََّه بن جعفربن فارس در کتاب خود به واسطه از او روایت کرده است. (از ذکر اخبار اصبهان ص ۳۴۴). و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۷۹ و عیون الاخبار ج ۲ ص ۳۰۰ شود.
[ یَ ] (اِخ) بجلی. رجوع به یزیدبن اسدبن کرز... شود.
[ یَ ] (اِخ) بریدی شامی، یکی از قراء بود و او را قرائتی است. (ابن الندیم).
[ یَ ] (اِخ) مهلبی. رجوع به یزید (ابن محمدبن مهلب...) شود.

کلمات هم‌قافیه با «یزید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید