معنی یزنی
6 بازدید
[ یَ زَ نی ی ] (ص نسبی) منسوب به یزن. (ناظم الاطباء). یک قسم نیزه که ذویزن پادشاه یمن اختراع آن را نموده بود. (ناظم الاطباء). منسوب به ذویزن. ازنی. ازانی. (یادداشت مؤلف). نیزهٔ منسوب به ذویزن که وادیی است از آن قبیله ای از حمیر. رمح یزنی. (منتهی الارب) (فقه اللغهٔ ثعالبی ص ۱۳۳). نیزهٔ منسوب به ذی یزن و او یکی از ملوک یمن است و ازنی نیز گویند. (دهار).[ یَ زَ نی ی ] (اِخ) مرثدبن عبداللََّه یزنی مصری، مکنی به ابوالخیر از عمروبن عاص و پسرش عبداللََّه بن عاص و جز آن دو روایت کرد و عبدالرحمان بن شماسه و یزیدبن ابی حبیب و جز آن دو از او روایت دارند. مرگ وی به سال ۹۰ هـ . ق. بود. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «یزنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر