معنی یزشن
8 بازدید
[ یَ زِ ] (اِمص) دعا. عبادت. ورد. (یادداشت مؤلف): ما ششگانهٔ دیگر یزشن ها و نیرنگها که در دین از بهر این کار گفته است بجای آوریم. (مقدمهٔ ارداویرافنامه، ترجمهٔ قدیم). - یزشن کردن؛ دعا کردن. ورد خواندن : و ویراف را بر آن تخت نشاندند و روی بند بر وی فروگذاشتند و آن چهل هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند. (از ترجمهٔ ارداویرافنامه، به نقل یادنامهٔ پورداود ص ۲۱۱). و رجوع به یشتن شود.
کلمات همقافیه با «یزشن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شن» برای سرودن شعر