معنی یزدجرد
5 بازدید
[ یَ جِ ] (اِخ) نام چند نفر از پادشاهان ساسانی. (ناظم الاطباء). معرب یزدگرد است. (از برهان) (یادداشت مؤلف). از آن جمله است یزدجرد پسر شهریار آخرین پادشاه سلسلهٔ ساسانی : سرآمد کنون قصهٔ یزدجرد به ماه سفندارمذ روز ارد.فردوسی. تا به خرمن خار یابی بر کلاه یزدجرد تا به دامن خاک بینی بر سر نوشیروان. نظامی. نوشیروان کجا شد و دارا و یزدجرد گردان شاهنامه و خانان و قیصران.سعدی. و رجوع به یزدگرد شود.[ یَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاغهٔ بخش دورود شهرستان بروجرد در ۴۸ هزارگزی خاور دورود. سکنهٔ آن ۱۴۰ تن و آب آن از قنات است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ یَ جِ ] (اِخ) ابن مهبذان الکسروی، کاتب در ایام معتضد خلیفه و از کتب اوست: ۱- کتاب فضائل بغداد و صفتها. ۲- کتاب الدلائل علی التوحید من کلام الفلاسفة. (ابن ندیم ص ۱۸۵).
کلمات همقافیه با «یزدجرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر