معنی یزبن
6 بازدید
[ یَ بُ ] (اِ مرکب) ثمام. عرف. درخت یز. (یادداشت مؤلف): ضغبوس؛ شاخ یزبن. جلیلة؛ یک یزبن. امصوخة؛ برگ و شاخ یزبن. (منتهی الارب). و رجوع به یز شود.
کلمات همقافیه با «یزبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر