معنی یرندج
6 بازدید
[ یَ رَ دَ ] (معرب، اِ) پوست سیاه. (ناظم الاطباء). سختیان و پوست سیاه. (دهار). پوست رنگ شده. (از المزهر سیوطی). در فارسی رنده است و آن پوستی است سیاه. (از المعرب جوالیقی ص ۱۶ و ۳۵۵). رجوع به مادهٔ قبل و سختیان شود. || کسی که موزه و کفش را سیاه می کند و این زمان وی را واکسی می گویند. (ناظم الاطباء). || سیاهی که بدان موزه را سیاه کنند. (منتهی الارب). در تداول امروزه واکس.
کلمات همقافیه با «یرندج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دج» برای سرودن شعر