معنی یرنداخ
5 بازدید
[ یَ رَ ] (ترکی، اِ) یرنداق. دوال. تسمه. (یادداشت مؤلف). سختیان. (لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی): گفتم میان کشانی گفتا که هیچ نایم زد دست بر کمربند بگسست او یرنداخ . عسجدی. و رجوع به یرنداق شود.
کلمات همقافیه با «یرنداخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر