معنی یخکش
6 بازدید
[ یَ کَ / کِ ] (نف مرکب، اِ مرکب) آنکه یخ حمل کند. آنکه با ارابه یا مال یخ برد. آنکه ارابهٔ یخ کشی کشد. (یادداشت مؤلف). || مال یا ارابه ای که یخ برد. ارابهٔ یخکشی. ارابه ای که با آن یخ حمل کنند. (یادداشت مؤلف). وسیلهٔ نقلیه که با آن یخ به جاها برند. || قلاب که بدان یخ از روی آب به سوی خود کشند. (یادداشت مؤلف).[ یَ کَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش بهشهر شهرستان ساری. این دهستان در جنوب خاوری بهشهر طرفین رودخانهٔ نکا واقع شده و هوای آن معتدل و مرطوب و قسمتهای کنار رودخانه مالاریایی است. راه دهستان صعب العبور و مالرو و مرکز دهستان آبادی اولارا است. این دهستان از ۲۰ آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۴۵۰۰ تن است و دیه های مهم آن عبارتند از: غریب محله. اوارد. محمدآباد. پچت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «یخکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر