معنی یخچال
107 بازدید
[ یَ ] (اِ مرکب) هرجایی که در آن یخ را نگاهداری می کنند. یخدان. (ناظم الاطباء). چالهٔ عمیق و مسقف که یخ به زمستان در آن ریزند و نگهدارند تابستان را. (یادداشت مؤلف). گودی که یخ را در آن گذارند. (آنندراج): معدهٔ شعله خوار صد دوزخ مطبخ یخ فروش صد یخچال. ظهوری (از آنندراج). || در تخاطب عامه کلمه ای است که گویند برای نمودن بی ملاحتی گفتار گوینده که بسی سرد و بی مزه سخن گوید. (یادداشت مؤلف). - مِثلِ یخچال؛ گفتاری بی مزه و سرد از دهانی سرد. (یادداشت مؤلف). || دستگاهی الکتریکی که مصنوعاً در آن یخ بوجود آورند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یخچال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر