معنی یخه
10 بازدید
[ یَ خَ / خِ ] (ترکی، اِ) در تداول، تلفظی است از یقه. جیب. قبهٔ ثوب. (یادداشت مؤلف). یقه و گریبان. (ناظم الاطباء). گریبان کرته. (آنندراج). و رجوع به یقه شود. - از یخهٔ (یقهٔ) خود پایین انداختن؛ در تداول زنان، فرزند دیگری را به فرزندی خود پذیرفتن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب «بچه ای را از یخهٔ خود گذرانیدن» شود. - || در تداول مردم آذربایجان، به ناحق تصاحب نمودن. لباس یا چیزی عاریتی را گرفتن و از آن خود شمردن و مورد استفاده قرار دادن. - بچه ای را از یخهٔ (یقهٔ) خود گذرانیدن؛ وی را به فرزندی قبول کردن. (یادداشت مؤلف). - خرج یخه (به اضافه)؛ پاره ای از جامه که یخهٔ لباس کنند. (یادداشت مؤلف). - دست از یخهٔ کسی برنداشتن؛ او را راحت و آسوده نگذاشتن. رها نکردن او را. مزاحم کسی بودن و از او توقعی نابجا و بیمورد داشتن. - دست و (به) یخه بودن با کاری؛ دچار و مبتلای امری مشکل یا بد بودن. (یادداشت مؤلف). - دست و یخه (یقه) شدن یا دست به یخه (یقه) شدن با کسی؛ گلاویز و دست و گریبان شدن با وی. به نزاع و زدوخورد آغازیدن با او. (یادداشت مؤلف). - یخه پاره کردن از...؛ یخه درانی کردن. یقه پاره کردن. (یادداشت مؤلف). - یخه چرکین؛ یقه چرکین. فقیر. از طبقهٔ کارگران. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یقه چرکین شود. - یخه درانی کردن؛ یقه درانی کردن. اسف و اندوه بسیار نمودن از مصیبتی یا حادثهٔ سویی. (یادداشت مؤلف). - || تظاهر کردن در محبت و علاقه به کسی یا چیزی. سنگ محبت کسی یا چیزی را بر سینه زدن. - یخه دریدن؛ یقه دریدن. یخه درانی کردن. (یادداشت مؤلف). - یخه زدن؛ پیراهنی با یقهٔ آهاری پوشیدن. یقه زدن. - یخهٔ کسی را چسبیدن؛ یقهٔ کسی را گرفتن. ادعایی به ناحق از کسی داشتن و اتهام ناروا بدو زدن.[ یُ خَ ] (ترکی، اِ) یخا. نان یخا. (یادداشت مؤلف). رجوع به یخا شود.
کلمات همقافیه با «یخه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خه» برای سرودن شعر