معنی یخمور
4 بازدید
[ یَ ] (ع ص) جوف مضطرب. (منتهی الارب) (آنندراج). میان کاواک و بی ثبات و مضطرب. (ناظم الاطباء). || (اِ) مهره ای است سپید که از دریا برآید و در میان آن شکاف باشد مانند خستهٔ خرما. (منتهی الارب) (آنندراج). یک قسم مهرهٔ سپید که از دریا برآرند و در میان آن شکافی باشد مانند شکاف هستهٔ خرما. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «یخمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر