معنی یخزده
5 بازدید
[ یَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) منجمد. (یادداشت مؤلف). به حالت انجماد درآمده از شدت سرما. افسرده و به صورت یخ درآمده (آب میوه و جز آن): این پرتقالها یخ زده است. اغلب مرکبات شمال امسال یخ زده است. و رجوع به یخ زدن شود.
کلمات همقافیه با «یخزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر