معنی یختراش
6 بازدید
[ یَ تَ ] (اِ مرکب) ابزاری که بدان یخ را می شکنند و می تراشند. (ناظم الاطباء). آلتی آهنین چون اره برای تراشیدن یخ پالوده و جز آن. داس گونه ای که بدان یخ تراشند پالوده و غیره را. ارهٔ درشت به شکل داسی هلالی تراشیدن یخ را. (یادداشت مؤلف). افزاری باشد به صورت داس که بدان یخ تراشند. (آنندراج): یخ تراشی که به دست مه خود می بینم به ز ماه نو عید رمضان است مرا.سیفی. || (نف مرکب) تراشندهٔ یخ.
کلمات همقافیه با «یختراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر