معنی یخبسته
7 بازدید
[ یَ بَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) افسرده. فسرده. یخ کرده. (یادداشت مؤلف). منجمدشده و مانند یخ فسرده شده. (ناظم الاطباء): رهی دراز در او جای جای یخ بسته در این دو خاک به کردار راه کاهکشان. مسعودسعد. در صبوحش که خون رز ریزد ز آبِ یخ بسته آتش انگیزد.نظامی. و رجوع به یخ بستن شود.
کلمات همقافیه با «یخبسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر