معنی یاوند
8 بازدید
[ وَ ] (اِ) پادشاه، یاوندان؛ پادشاهان. (فرهنگ اسدی) (از جهانگیری) (از برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء): چو یاوندان به مجلس می گرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند. رودکی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). || (نف) یابنده و آنچه چیزی یافته باشد. (از برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «یاوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر