معنی یاوری

معنی یاوری

7 بازدید
[ وَ ] (حامص) معاونت و اعانت و رفاقت و همراهی. (ناظم الاطباء). عون. مدد. امداد. کمک. یاری. دستگیری. پایمردی : از آن یاوریها پشیمان شدند پراندیشه دل سوی درمان شدند.فردوسی. نامها نوشت و از ملوک طوایف یاوری خواست. (مجمل التواریخ). یاری و یاوری ز خدا و مسیح بادت کز دیدهٔ رضای تو بِهْ یاوری ندارم.خاقانی. در ساحت جهان ز جهان یاوری مجوی در آب غرقه گرد و ز ماهی امان مخواه. خاقانی. چو عاجز شدی رایش از داوری ز فیض خدا خواستی یاوری.نظامی. هم زو برسی به یاوریها هم باز رهی ز داوریها.نظامی. - یاوری بخش؛ اعانت کننده : بزرگا بزرگی دها بی کسم تویی یاوری بخش و یاری رسم. نظامی (از آنندراج). - یاوری جستن؛ کمک خواستن : شبانه عجب ماند از آن داوری در آن کار جست از خرد یاوری.نظامی. - یاوری خواستن؛ کمک خواستن : به پیش نیا شد به خواهشگری وزو خواست دستوری و یاوری.فردوسی. نامه ها نوشت و از ملوک طوایف یاوری خواست. (مجمل التواریخ). گر خصم او به جهد طلسمی بساخته ست آنقدر هم ز قدرت او خواست یاوری. خاقانی. - یاوری کردن؛ کمک کردن. مدد رسانیدن : چون خبر کشتن یزید به مروان بن محمد رسید از حدود آذربایجان بیامد که حکم و عثمان پسران ولید را یاوری کند. (مجمل التواریخ). اگر همهٔ عالم او را دهی از آن کار فروننشیند و کس یکدیگر را یاوری نکنند. (مجمل التواریخ ص ۱۰۲). فلک میکند شاه را یاوری مرا کی بود بر فلک داوری.نظامی. بخت بلندت رهبری کرد و اقبال و سعادت یاوری. (گلستان سعدی). ترا یاوری کرد فرخ سروش.سعدی. چندان که جهد بود دویدیم در طلب کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری. سعدی. بسا زورمندا که افتاد سخت بس افتاده را یاوری کرد بخت. سعدی (بوستان). در این نوبت ترا فلک یاوری کرد. (گلستان). ولی چون نکرد اخترم یاوری گرفتند گردم چو انگشتری. سعدی (بوستان).
[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خالصهٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۲۱۰۰۰ گزی شمال باختری کرمانشاهان. ۱۰۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «یاوری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید