معنی یالمند
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) عیالمند. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). عیالمند و خداوند اهل و عیال و فرزند. (ناظم الاطباء): ضعیفم یالمندم تنگدستم چه خوانم داستان رامی و ویس. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری). بودم حکیم سوزنی از چند سال باز تا یالمند گشتم، گشتم تحکمی. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «یالمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر