معنی یاقوتی
4 بازدید
(ص نسبی) منسوب به یاقوت. به رنگ یاقوت. ساخته شده از یاقوت. - انگور یاقوتی؛ انگور که دانهٔ آن ریز و قرمز و گاه کمی مایل به سیاه است و چون نیک برسد رنگ آن سیاه تیره شود. در قزوین آن را سرخک گویند. (یادداشت مؤلف). || انگور سپید. (دهار). || نسبت به بیع یاقوتی است که نوعی از جواهر میباشد. (از انساب سمعانی ص ۵۹۷). فروشندهٔ یاقوت. || چیزی که برای دفع جنون و قوت دماغ از یاقوت و مروارید ترکیب دهند. (میزان الادویه ص ۳۸۲). و رجوع به مفرح یاقوت در ترکیبات یاقوت شود.(اِخ) امیر یاقوتی پسر داود چغری بیک و برادرزادهٔ سلطان طغرل سلجوقی بود. رجوع به تاریخ سیستان صص ۳۷۴ -۳۷۶ و راحة الصدور ص ۷۷ و تاریخ گزیده ص ۴۵۰ شود.(اِخ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد در شش هزارگزی شمال خاوری تربت جام قرار دارد و ۱۶۸ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «یاقوتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر