معنی یاقد
6 بازدید
[ قِ ] (اِخ) شهری است به حلب نزدیک عزاز و در آن شهر زنی بود که می پنداشت بر او وحی میشود و پدر وی به او ایمان داشت و در این باره میگفت: براستی دختر من نبیه ای است و محمدبن سنان خفاجی وی را مخاطب ساخته گوید: بحیاة زینب یا ابن عبدالواحد و بحق کل نبیة فی یاقد ما صار عندک روشن بن محسن فیما یقول الناس اعدل شاهد. (تاج العروس). و رجوع به معجم شود.
کلمات همقافیه با «یاقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر