معنی یافت

معنی یافت

6 بازدید
(مص مرخم) یافتن. (از ناظم الاطباء). پیداشدگی. حصول و انکشاف. (ناظم الاطباء). پیدا کردن. تحصیل کردن. به دست آوردن. دریافت. درک : سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت. (کشف المحجوب). همه خربندگان خر شده گم یافت خر خواهند و من گم خر.سوزنی. و شکر یافت لذت علم به مقدار امکان و استطاعت میگزاردند. (تاریخ بیهق). آرزو چون نشاند شاخ طمع طلبش بیخ و یافت برگ و بر است.خاقانی. طمع آسان ولی طلب صعب است صعبی یافت از طلب بتراست.خاقانی. عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت یافت را در طلب امکان به خراسان یابم. خاقانی. تا از طلب به یافت رسی سالهاست راه بس کن حدیث یافت طلب را بجان طلب. خاقانی. و بعد از نیل مطلوب و یافت مقصود. (تاج المأثر). - بازیافت؛ دوباره به دست آوردن. حصول. - دریافت؛ وصول. تحصیل. به دست آوردن. || مخفف یافته (صفت مفعولی از یافتن): گفت ای رابعه این به چه یافتی گفت به آنکه همه یافت ها گم کردم در او. (تذکرةالاولیاء عطار). - نایافت؛ یافت نشدنی. نایاب و میسر ناگشته. (ناظم الاطباء). نایاب : چون آوازهٔ یاغی نبود و تغار نایافت شهزاده انبارچی و لشکرهای عراق و آذربایجان را اجازت انصراف فرمود. (تاریخ غازانی ص ۳۶). چون آبادانی و الوس و ولایت دور بود و شراب نایافت فرمان نفاذ یافت که امرا به آب یارشمیشی کنند. (تاریخ غازانی ص ۵۳). و رجوع به نایافت شود. - نایافت؛ نایابی : کسی کو بمیرد ز نایافت نان ز برنا و از پیرمرد و زنان.فردوسی. و بسبب نایافت غذا عظیم در زحمت بودند. (تاریخ غازانی ص ۳۴). - یافت شدن؛ حاصل و میسر شدن. (آنندراج). به دست آمدن: خرواری گندم که در سال گذشته سی دینار یافت نمی شد به شش دینار در وجه خزانه بر مردم طرح می کردند. (تاریخ وصاف از آنندراج). || دانستن. شناختن. ادراک.
(اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش هوراند شهرستان اهر است که از ۳۹ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۴۸۷۲ تن و مرکز آن ده گنجوبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). حمداللََّه مستوفی. (در ذکر آذربایجان) آرد: یافت ولایتی است و قرب بیست پاره دیه است در میان بیشه و هوایش به گرمی مایل است حاصلش غله و اندکی میوه حقوق دیوانیش مبلغ چهار هزار دینار مقرر است. (نزهة القلوب مقالهٔ سوم ص ۸۴).

کلمات هم‌قافیه با «یافت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید