معنی یاغیگری
5 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) سرکشی. نافرمانی. عصیان : آوازهٔ یاغیگری و فتنهٔ نوروز در افواه افتاد. (تاریخ مبارک غازانی ۱۶). و یکی از مقدمان مازندران خائف گشته ببندگی نیامد تا اسم یاغیگری بروی افتاد. (تاریخ مبارک غازانی ص ۳۸). غازان خان گناه او (کیا صلاح الدین) ببخشید و چون به ولایت خود به وقت دیگر باز یاغیگری آغاز نهاد. (تاریخ مبارک غازانی ص ۴۱).
کلمات همقافیه با «یاغیگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر