معنی یاغی
8 بازدید
(ترکی، ص) بی فرمان. (آنندراج). سرکش. نافرمان. اهل طغیان. طاغی : مطیعش را ز می پرباد گشتی چو یاغی گشت بادش تیز دشتی.نظامی. این علم و ادراک را به دست تو میدهند می نگر که به که میدهند و از بهر چه میدهند از بهر آن تا با یاغی جنگی نه آنکه بر وی یاغی شوی. (کتاب المعارف). یکساعت چون توانائی یافتی یاغی شدی. (کتاب المعارف). در بادغیس به حدود رباط یاغی از لشکر یاغی معدودی چند یافتند. (لباب الالباب ص ۵۳۰). و دیگر آنکه آن جماعت از بلاد یاغی اند فرمود که هیچکس با من یاغی نیست. (جهانگشای جوینی). ز آنکه انسان در غنا طاغی شود همچو سیل خواب من یاغی شود.مولوی. حصار قلعهٔ یاغی، به منجنیق مده ببام قصر برافکن کمند گیسو را.سعدی. و حال یاغی شدن محمود شاه و اشیاع او و... عرضه داشتند. (تاریخ غازانی ص ۱۳۰). چون همواره بر گذر بود و توقف نمینمود. (اسکندر) بعد از غیبت او دیگر بار یاغی میشدند. (تاریخ غازانی ص ۳۴۹). معلوم شد که جمعی قزاونه که ایشان را در هزاره جهت آتابای در آورده بودند سر فتنه دارند و کنگاج کرده اند که یاغی شده مراجعت نمایند. (تاریخ غازانی ص ۲۸). اما بسبب آنکه با ولی نعمت خود یاغی شد مذموم زبانهای خاص و عام و ملوم لسانهای کرام و لئام گشت. (تاریخ غازانی ص ۴۴). و بعضی ولایات یاغی که نزدیک باشد. (رشیدی). - یاغی طاغی؛ سرکش و نافرمان و طغیان کننده. - || دشمن. (ناظم الاطباء): به خلاف آن یاغی طاغی که... نبخشم این ملک را مگر به خسیس ترین بندگان. (گلستان سعدی). || (اِ) زمین و ارض و خاک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «یاغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر