معنی یاسمنبوی
5 بازدید
[ سَ مَ ] (ص مرکب) آن که بوی یاسمن دهد و خوشبو باشد: جوابش داد خورشید سخنگوی نگار سروقد یاسمن بوی. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). تو بر بندگان مه رویی با کنیزان یاسمن بویی.سعدی.
کلمات همقافیه با «یاسمنبوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر