معنی یاسامشی
7 بازدید
[ مِ ] (ترکی / مغولی، اِ) یاسامیشی. رجوع به یاسامیشی شود. - یاسامشی کرده؛ منظم. ساخته. آماده و مجهز. مرتب : نوروز فیروز را با سپاهی یاسامشی کرده به راه گیلان از ناگاه برسر بایدو و امرا دواند. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۸۹).
کلمات همقافیه با «یاسامشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر