معنی یاری کردن

معنی یاری کردن

12 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) همراهی کردن. کمک کردن. اعانت. نصرت. امداد. مددکردن. ارداء. مناجده. معاونت. نصرت. صحبت صحابت. هناء. عوان. ممالاة. تعوین. کنیف. کنف. (منتهی الارب): هرآنگه که تو شهریاری کنی مرا مرزبخشی و یاری کنی.فردوسی. مرا اندرین کار یاری کنید بر این بیوفا کامگاری کنید.فردوسی. ای کرده سپاه اختران یاری تو فخر است جهان را به جهانداری تو. منوچهری. خدمت نکنی بر ما وز ما طلبی خدمت یاری نکنی ما را وز ما طلبی یاری. منوچهری. عامهٔ شهر عبداللََّه بن احمد را یاری کردند. (تاریخ سیستان ص ۳۰۹). یار بودی مرمرا از روی مهر یاری اکنون کن که یار از دست رفت. سنایی. داد فرمان تا کند در باغ نقاشی سحاب کرد یاری تا کند در راغ عطاری صبا. معزی. خود منشی کار خلق کردن است خصمی خود یاری حق کردن است.نظامی. که وقت یاری آمد یاریی کن در این خون خوردنم غمخواریی کن. نظامی. مهندس گفت کردم هوشیاری دگر اقبال خسرو کردیاری.نظامی. چون خدا خواهد که مان یاری کند میل ما را جانب زاری کند.مولوی. نام احمد چون چنین یاری کند تاکه نوزش چون مددکاری کند.مولوی. بوی بد مر دیده را تاری کند بوی یوسف دیده را یاری کند.مولوی. جوان را دست عطا بسته بود زبان ثنا برگشود چندانکه زاری کرد یاری نکردند. (گلستان سعدی). پدر گفت ای پسر ترا در این نوبت فلک یاری کرد. (گلستان سعدی). گفت اندیشه مدارید که یکی منم در این میان که پنجاه مرد را جواب دهم و دیگر جوانان هم یاری کنند. (گلستان سعدی). چه یاری کند مغفر و جوشنم چو یاری نکرد اختر روشنم.سعدی. چه زور آورد پنجهٔ جهد مرد که بازوی توفیق یاری نکرد.سعدی. جهان آفرین گرنه یاری کند کجا بنده پرهیزگاری کند.سعدی. ای کاش که بخت سازگاری کردی با جور زمانه یار یاری کردی.حافظ. موازرت، معاضدت؛ با هم یاری کردن. (منتهی الارب). تعاضد، ظهور، مضافرت، تعاون، تدامج، معاونت؛ همدیگر را یاری کردن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «یاری کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید