معنی یارنامه
7 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) کار نیک و نیک نامی. (برهان) (آنندراج): چند از این لاف یارنامهٔ تو در چنین منزلی کثیف و نژند.سنائی. یارنامه گزین که برگذرد اینهمه بارنامه روزی چند. سنایی (از جهانگیری و رشیدی و آنندراج). روان حاتم طی گویدش بگاه سخا که یارنامهٔ من بیش در جهان مشکن. عمید لوبکی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «یارنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر