معنی یارق
6 بازدید
[ رَ ] (معرب، اِ) یاره. (دهار). معرب یاره، دستیانه. (از منتهی الارب). یاره که دستیانه باشد یا دستیانهٔ پهن. (آنندراج). یارق فارسی معرب و اصل آن یاره است و آن سوار باشد عربان یارق را به کار برده اند، چنانکه شبرمةبن الطفیل گوید: لعمری لظبی، عندباب ابن محرز اَغنّ علیه الیارقان مشوف. (المعرب جوالیقی ص ۳۵۸). دستوانهٔ زنان. دستبند. منگل. دستینه. دستینج. یارج. رجوع به یارج و یاره شود.[ رُ ] (ترکی، ص) روشن و سفید. (غیاث اللغات) (آنندراج). یاره.[ رُ ] (اِخ) در مجمل التواریخ آمده است : و پسرزادگان شمعون و یهودا پیشرو بنی اسرائیل بودند و به حرب کنعانیان [ و فرزیان ] رفتند و به یارق از ایشان ده هزار مرد بکشتند و پادشاه [ یارق ] را اسیر گرفتند. (ص ۱۴۰). و در صفحه ۴۱ آرد: و تا غارت و بند کردن [ بنی ] اسرائیل دیگر بار بیست سال. در پرداختگی از حرب چهل سال [ بعد ] آن است که زنی ملکت بگرفت از نژاد پیغامبران، و مردی یارق نام او در این مدت تدبیر مملکت همی کرد.
کلمات همقافیه با «یارق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر