معنی یابنده
6 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (نف) پیداکننده. واجد. که یابد. ج، یابندگان. مرخم یابنده، «یاب» است که در ترکیب با کلمات دیگر بکار رود. رجوع به یاب شود: به هر زیر برگی شتابنده ای است به هر منزلی راه یابنده ای است.نظامی. یابندهٔ فتح کان جزع دید بخشود و گناهشان ببخشید.نظامی. چنین زد مثل شاه گویندگان که جویندگانند یابندگان.نظامی. سایهٔ حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یابنده بود.مولوی. جست او را تا ز جان بنده بود لاجرم جوینده یابنده بود.مولوی. - امثال: جوینده یابنده است.
کلمات همقافیه با «یابنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر