معنی گیوگان
4 بازدید
[ وْ ] (ص نسبی) مرکب از: گیو + گان پسوند نسبت و اتصاف. منسوب به گیو. خاندان گیو. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): گرازه سر تخمهٔ گیوگان بیامد بدان کار بسته میان.فردوسی. هشیوار و از تخمهٔ گیوگان که بر درد و سختی نباشد ژگان.فردوسی. گرازه سر تخمهٔ گیوگان پسِ او همی رفت با ویژگان.فردوسی.[ وْ ] (اِخ) نام یکی از پهلوانان ایران است که پسر او گرازه نام داشت. (فرهنگ جهانگیری). نام پهلوانی است ایرانی. (برهان قاطع). نام یکی از پهلوانان ایران که پسر او گرازه نام داشت. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). اما گفتهٔ فرهنگ نویسان ظاهراً اساسی ندارد و گیوگان نام خاندان است و گویا این معنی نادرست را از شعر ذیل فردوسی استنباط کرده باشند: گرازه سر تخمهٔ گیوگان که بر درد و سختی نباشد ژکان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گیوگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر