معنی گیوهکش
7 بازدید
[ گی وَ / وِ کَ / کِ ] (نف مرکب) کشندهٔ گیوه. حامل گیوه. از جایی به جایی برندهٔ گیوه. || شخصی را گویند که چون کفشها را از پا برآورند بدو سپارند، و این قسم مردم اکثر بر در مزارات و مانند آن می نشینند. محمدطاهر نصیرآبادی در احوال اطهری قهپایه ای نوشته که او گیوه کش بود. (بهار عجم) (آنندراج) (چراغ هدایت). کفشدار: تا کی ز دست بینیت ای غول گیوه کش از روی این و آن به ملامت خجل شوم. شفایی (از آنندراج). مؤلف چراغ هدایت نویسد که این ترکیب از روی قیاس است و اصلی ندارد. || آنکه بر زیرهٔ چرمی و یا لته ای پاافزار معروف به گیوه رویهٔ بافته از ریسمان پنبه ای کشد و آن را به صورت پاافزار درآورد. || گیوه دوز. شخصی که گیوه که نوعی است از کفش سازد. (چراغ هدایت). - امثال: تاجران دویدند گیوه کشها هم به دنبالشان. و چون ذوقی اردستانی سابق گیوه کشی کردی، شفایی در هجو او گوید: تا کی ز دست بینیت ای غول گیوه کش از روی این و آن به ملامت خجل شوم. (چراغ هدایت). این بیت را شاهد معنی کفشدار نیز آورده اند. تمیز اینکه شاهد کدام معنی است دشوار است. || شخصی که کفش دزدد. (بهار عجم). چه کش رفتن در اصطلاح عامه معنی دزدیدن نیز دارد. دزد کفش. دزد گیوه.
کلمات همقافیه با «گیوهکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر