معنی گیور
5 بازدید
[ گی وَ ] (ص) نقل کننده و سخن راننده و قصه خوان و افسانه گوی باشد. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نقال. قوال. گوینده. || (اِ) در اصطلاح علمی به معنی حس مشترک است و آن قوه ای است مرتب در مقدم تجویف دماغ و اجتماع صور محسوسات پیش او باشد که اگر او نباشد ما حکم نتوانیم کرد که این سفید است و آن سیاه و این ساکن است و آن متحرک. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا).[ گی وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش بیارجمند شهرستان شاهرود. واقع در ۱۸هزارگزی جنوب خاوری بیار. محلی کوهستانی با هوای معتدل و سکنهٔ آن ۴۵۰ تن است. آب آن از دو رشته قنات تأمین میگردد. محصول عمدهٔ آن غلات، تنباکو، بادام، پسته، و حبوب و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «گیور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر