معنی گیلک
5 بازدید
[ لَ ] (ص، اِ) به زبان گیلان، مردم عامی و روستایی و رعیت را گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (فرهنگ شعوری). || از اهل گیلان. گیلانی. گیلی. جیلی. جیلانی.[ لَ ] (اِ) اسم فارسی زعرور باشد. (فهرست مخزن الادویه). گیل. گیل سرخ. رجوع به زعرور شود.[ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. واقع در ۵۵۰۰ گزی شمال باختر فیروزآباد و هزارگزی شوسهٔ شیراز به فیروزآباد. محلی جلگه و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۲۴۱ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. خرابه های معروف به آتشکده مربوط به دورهٔ ساسانیان در ۱۵۰۰گزی شمال آن واقع است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «گیلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر