معنی گیلانده
5 بازدید
[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان اسالم بخش مرکزی شهرستان طوالش. واقع در ۱۳هزارگزی جنوب هشت پر و دو طرف شوسهٔ آستارا به انزلی. محلی جلگه و هوای آن معتدل و مرطوب و سکنهٔ آن ۴۰۸ تن است. آب آن از رودخانهٔ کلاسرا و ناورود تأمین میشود. محصول آن برنج، غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. یک بقعه به نام پیر هرات دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان رود پایین بخش نور شهرستان آمل. واقع در ۸هزارگزی باختر آمل. واقع در دشت و هوای آن معتدل و مرطوب و سکنهٔ آن ۱۲۰ تن است. آب آن از انگتارود تأمین میشود. محصول آن مختصری برنج و غلات و شغل اهالی، زراعت می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان گلخوران بخش مرکزی شهرستان اردبیل. واقع در ۸هزارگزی شمال خاوری اردبیل و در سر راه شوسهٔ آن. محلی جلگه و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۴۰۸ تن است. آب آن از رودخانهٔ بالخلو و چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و حبوب و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گیلانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر