معنی گیلاس
6 بازدید
(اِ) میوه ای است کوچک به قدر فندق که شیرین و از جنس آلوبالو است اما کم رنگ تر از آن و اول میوه ای است که در ایران بعد از توت در بهار به دست می آید. (از فرهنگ نظام). این میوه گوشت دار و هسته ای و دارای ریشه های سطحی است و در خاکهای بارخیز رستی و آهکی خوب میروید. در خاکهای شنی چندان رشد نمی کند. و بلندی درخت گیلاس از پنج تا هفت متر میرسد. چوب آن سخت و سنگین است و به مصرف بسیاری از کارها میرسد. (از جنگل شناسی ساعی ج ۱ ص ۲۴۱): و در این چهار باغها میوه های الوان از ناشپاتی و بادام و فندق و گیلاس و عناب و هر میوه که اندر بهشت باشد. (تاریخ بخارای نرشخی). <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۱۹۴۸۳۰۱>... - گیلاس وحشی؛ نوعی از گیلاس خودرو است بیشتر در جنگلهای شمال ایران میروید، روستاییان از پوست آن کیف و صندوق می سازند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۴۲) (درختهای جنگلی ایران ثابتی ص ۳۷).(از انگلیسی، اِ) لیوان آبخوری. ظرفی بلورین به اشکال مختلف که آشامیدن را به کارست.(اِخ) دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل. واقع در ۵هزارگزی شمال خاوری رینه. محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر و سکنهٔ آن ۶۰ تن است. آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) یکی از دیه های لاریجان است. (از سفرنامهٔ رابینو بخش فارسی ص ۱۵۴).(اِخ) (چشمه...) یا گُلسب در فاصلهٔ ۹ فرسخی شهر مشهد. در محلی در دامنهٔ کوه واقع شده است. منبع این چشمه یکی از ییلاقات مشهد است که آب آن در حوالی شهر با آب سد گلستان ملحق می شود و از خیابان صحن مقدس میگذرد. احداث این چشمه توسط شاه عباس بوده است. (مطلع الشمس ج ۲ ص ۲۴۳) (مرآت البلدان ناصری ج ۴ ص ۲۴۴). رجوع به کلسب شود.
کلمات همقافیه با «گیلاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر