معنی گیش
6 بازدید
(اِ) مطلق کرک را گویند از هر حیوانی که باشد. (از فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۳۱۰): خارکش را که پشت بود زگیش دید بر دوش خویش خلعت و گیش. هاتف (از شعوری). || کرک سمور را نیز گویند. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۱۰): به منعم نه زربفت و نه گیش ماند نه صد پاره خرقه به درویش ماند. هاتفی (از شعوری). گیش سیاه بر سر آن شوخ دلستان مانند ابر بر سر خورشید سایبان. هلالی (از شعوری). این لغت مخصوص به این فرهنگ است.(اِ) نام خرزهره ای است در بندر عباس و حوالی کرمان. (درختهای جنگلی ایران ثابتی ص ۲۱۱). رجوع به خرزهره شود.(اِخ) شهری بوده است از توابع ماوراءالنهر. (مجمل التواریخ والقصص ص ۳۰۵): در این وقت فتحها [ ی ] قتیبه بود به ماوراءالنهر و زمین شومان و گیش. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۳۰۵). کلمه محرف کش است و رجوع به کش شود.
کلمات همقافیه با «گیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر