معنی گیسو

معنی گیسو

7 بازدید
(اِ) گیس. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری). صاحب آنندراج گوید: گیسو موی درازی که از دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است. و همین معنی را غیاث اللغات از همین مؤلف نقل کرده است. ولی ظاهراً گیس و گیسو بر موی بلند سر اطلاق شود. و اختصاص به موی جانبی از سر ندارد. اما بیشتر اطلاق آن بر موی سر زنان باشد و گاه در مردان و آنگاه اختصاصاً موی پیش سر را کاکل و دو جانب سر را زلف گویند هرچند که زلف نیز در تداول شعرا گاه بر تمامی موی سر اطلاق شده است از جمله صاحب دهار گیسو را مرادف زلف دانسته است و شعر فردوسی: فرنگیس بگرفت گیسو به دست به فندق گل ارغوان را بخست. مؤید آن است که گیسو گرفتن اعم باشد از گرفتن زلف و غیر زلف بنابراین دعوی اختصاص گیسو به زلف یعنی موی دو سوی سر مردود می نماید: از گیسوی او نسیم مشک آید وز زلفک او نسیم نسترون.رودکی. به رخساره چون روز و گیسو چو شب همی در ببارید گفتی ز لب.فردوسی. ز پرده به گیسوش بیرون کشید ز تخت بزرگیش در خون کشید.فردوسی. روز چوگان زدن از خوبی چوگان زدنش زهره خواهد که ز گیسو کند او را چوگان. فرخی. تیره بر چرخ راه کاهکشان همچو گیسوی زنگیان به نشان.عنصری. کابروی و مژه عزیزتر باشند هر چند بلندتر بود گیسو.ناصرخسرو. گیسوی من به سوی من ند و ریحانست گر به چشم تو همی تافته مار آید. ناصرخسرو. گیسوی تو شهپر همای نبوی دان بوینده چو مشک تبت و تنگت و طفقاج. سوزنی. گر مدعیان گیسوی مشکین تو بینند دانند که نز جنس همایست غلیواج.سوزنی. گیسو چو خوشه تافته وز بهر عید وصل من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش. خاقانی. تاج زرین به سر دختر شاهنشه زنگ باز پوشیده به گیسوش سراپا بینند.خاقانی. حصار قلعهٔ یاغی به منجنیق مده به بام قصر برافکن کمند گیسو را.سعدی. شیادی گیسوان بافت که من علویم. سعدی (گلستان). ج، گیسوان و گیسوها. ذُوأبَة، غُسنَة، غُسناة؛ گیسو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): جَیسُوان. معرب گیسوان است که به معنی زلف باشد. (منتهی الارب). - صاحب گیسوی؛ دارای گیسو بودن. - || کنایه از علوی بودن : گر کند با تو کسی دعوی به صاحب گیسوی گیسو از شرمت فرو ریزد پدید آید کلی. سوزنی. - گیسوان؛ در اصطلاح نجوم و ستاره شناسی سه ستاره است در جزو خفیه یا مظلمه خارج از شکل اسد که در کتب نجوم ضفیره یا هلبه خوانند و بعضی آن را ذوأبه نیز خوانده اند و برخی همهٔ ستارگان تاریک و ابری را ضفیره و ذوأبه مینامند اما درست آن است که ضفیره به همان سه ستاره کوچک که جملهٔ آن را گیسو خوانند، گفته شود. سه ستارهٔ گیسو (ضفیره) علاوه بر یکهزاروبیست و دو کوکب مرصود است که مشهور گفته اند. (از التفهیم بیرونی ص ۸۷ و حاشیه): ارسطوطالس مجره را چیزی دارد که به هوا از بخار دخانی شده، برابر ستارگان بسیار گرد آمده آنجا، همچنانک خرمن گیسو و دنبال اندر هوا برابر ایشان پدید آید. (التفهیم بیرونی ص ۱۱۵). ستارگان با دنبال و گیسو و کواکبهای رجم و انداختن و مانند آن. (التفهیم بیرونی ص ۱۶۵).

کلمات هم‌قافیه با «گیسو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید