معنی گیسسفید
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رئیسهٔ خادمه های خانه. (یادداشت مؤلف). || خانمی محترمه و بزرگسال مانند ریش سفید. (از یادداشت مؤلف). بانویی سالخورد که در جمع زنان خویشاوند فرمانش نافذ باشد و در مشکلات با وی رجوع کنند و به صوابدید او کار کنند.
کلمات همقافیه با «گیسسفید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر