معنی گیر و دار

معنی واژه گیر و دار

0 بازدید
[ رُ ] (اِمص مرکب، اِ مرکب) مرکب از: دو فعل گیر (گرفتن) به اضافهٔ واو عطف و فعل دار (داشتن). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). اخذ و ضبط. || اختلاط بانگهای مبارزان، و شور و غوغای آنها. (ناظم الاطباء): برآمد ز آوردگه گیر و دار نبیند بدان گونه کس کارزار.فردوسی. برآمد ز هر دو سپه گیر و دار به پیش اندر آمد یل اسفندیار.فردوسی. || جنگ و آشوب. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۱۰) (غیاث اللغات). جنگ و جدال. دار و گیر جنگ. در بحبوحهٔ جنگ. زد و خورد. || رزم و کارزار: بریده شد ابلیس را دست و پای چو بانگ آمد از گیر و دار علی. ناصرخسرو. رجوع به دار و گیر و گیر و دار شود. || فرماندهی و حکمرانی باشد. (برهان قاطع) (مجموعهٔ مترادفات) (بهار عجم) (انجمن آرا). || کنایه از کر و فر سلطنت و امیری باشد. (از غیاث اللغات). استقلال کلی. (ناظم الاطباء). || رتق و فتق. دار و گیر. میرنوراللََّه در شرح گلستان نویسد که گیر و دار هر دو صیغهٔ امر است، یعنی این را بگیر و آن را نگاه دار که در مقام حکومت گفته میشود. (از غیاث اللغات): ترا زین همه شاهی و گیر و دار نخواهد بدن بهره جز تیر و دار.اسدی. به نام تست جهانگیری و جهانداری همه بسیط جهان صیت گیر و دار تو باد. سوزنی. اینهمه هیچ است چون می بگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار. سعدی. در بزرگی و گیر و دار عمل ز آشنایان فراغتی دارند.سعدی. || امر و نهی. کر و فر. قدرت. کر و فر متخاصمان. غوغا. هیمنه : یکی نامه بنوشت باگیر و دار پر از گرز و شمشیر و از کارزار.فردوسی. وزین بند بگشای و بستان و ده وزین هان و هین و از این گیر و دار. ناصرخسرو. روزی در اثنای کر و فر، و گیر و دار از میان مرغزار گوره خری بغایت نیکو به شکل و هیأت و صورت و صفت از پیش شاهزاده بخاست. (سندبادنامه ص ۱۳۷). نهیبی از آن گیر و دار آمدش گریزی بوقتْ اختیار آمدش.سعدی. - روز گیر و دار؛ روز رزم. روز هنگامه. روز معرکه : پیش عدوخوار ذوالفقار خداوند شخص عدو روز گیر و دار خیار است. ناصرخسرو.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید