معنی گیرنگ
6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) نام قصبه ای باشد از اعمال باورد و آن بلده ای است از خراسان. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری) (صحاح الفرس) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). قاضی آنجا در بزرگی نره ضرب المثل بوده. (ناظم الاطباء): حبذا ...ر قاضی گیرنگ آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ. انوری. یاقوت نویسد: معرب آن جیرنج است و آن شهر کوچکی است از نواحی مرو که پیش از حملهٔ مغول آن شهر را دیده ام و بسیار آباد و پرجمعیت بود تا مرو ده فرسخ فاصله داشت. (از معجم البلدان). معرب آن جیرنج شهرکی از نواحی مرو واقع بر کنار نهر وی. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین از معجم البلدان). رجوع به تاریخ بیهقی چ نفیسی ج ۳ ص ۱۰۱۶ و جیرنج شود.
کلمات همقافیه با «گیرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر