معنی گیرنگ

معنی واژه گیرنگ

0 بازدید
[ رَ ] (اِخ) نام قصبه ای باشد از اعمال باورد و آن بلده ای است از خراسان. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری) (صحاح الفرس) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). قاضی آنجا در بزرگی نره ضرب المثل بوده. (ناظم الاطباء): حبذا ...ر قاضی گیرنگ آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ. انوری. یاقوت نویسد: معرب آن جیرنج است و آن شهر کوچکی است از نواحی مرو که پیش از حملهٔ مغول آن شهر را دیده ام و بسیار آباد و پرجمعیت بود تا مرو ده فرسخ فاصله داشت. (از معجم البلدان). معرب آن جیرنج شهرکی از نواحی مرو واقع بر کنار نهر وی. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین از معجم البلدان). رجوع به تاریخ بیهقی چ نفیسی ج ۳ ص ۱۰۱۶ و جیرنج شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید