معنی گژ
6 بازدید
[ گَ ] (ص) کج. منحنی : حال با گژ کمان راست کند کار جهان راستی تیرش گژی کند اندر جگرا. شاکر بخاری (از شرح احوال و آثار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۱۱۷۸). به چیزی که آید کسی را زمان بپیچد دلش گژ بگردد کمان. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۶ ص ۱۷۳۶). و رجوع به فهرست ولف شود.[ گَ ژَ ] (اِخ) ناحیتی در هند طبق قول «سنگهت». رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی ص ۱۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «گژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گژ» برای سرودن شعر