معنی گچی
6 بازدید
[ گَ ] (ص نسبی) منسوب به گچ. - شمع گچی؛ در مقابل شمع پهن. || فروشندهٔ گچ.[ گَ ] (اِخ) ابومسلم. پدر او به بصره آمده و خانه ای بساخت به گچ و آجر و به بنایان میگفت: گچ گچ؛ یعنی گچ به کار برید و از این رو نام گچی بدو ماند. ابومسلم از بزرگان محدثین و عالیةالاسناد است. از اوست: کتاب السنن. کتاب المسند. (الفهرست ابن الندیم چ تجدد ص ۲۸۸).[ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش صومای شهرستان ارومیه، ۸۵۰۰گزی جنوب خاوری هشتیان و ۶۰۰۰گزی خاور راه ارابه رو گنبد به هشتیان. دامنه، سردسیر سالم و سکنهٔ آن ۲۵۹ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و توتون. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گَ ] (اِخ) دهی از بلوکات لارستان ناحیه جهانگیریه، هشت فرسخ میانهٔ جنوب و مغرب بستک است. (از فارسنامهٔ ناصری ص ۲۸۹).[ گَ ] (اِخ) دهی از بلوکات عباسی ناحیه مضافات شش فرسخی مغرب عباسی است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۲۶).[ گَ ] (اِخ) دهی از بلوکات کوه گیلویه ناحیهٔ دشمن زیاری یک فرسخ بیشتر شمالی قلعه گل است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۷۴).
کلمات همقافیه با «گچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر