معنی گوی ساکن
6 بازدید
[ یِ کِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از کرهٔ زمین است. (برهان قاطع). کرهٔ زمین. (ناظم الاطباء). || نقطه هایی را گویند که بر خط گذارند. (برهان قاطع). نقطه. عجمه. نقطه که بر زبر یا زیر حروف نهند تشخیص حروف مشابه را چنانکه نقطهٔ «ب» و «ج» و غیره : از حرف صولجان وش، زیرش دو گوی ساکن آمد چو صفر مفلس، وز صفر شد توانگر. خاقانی.
کلمات همقافیه با «گوی ساکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر