معنی گوگه
10 بازدید
[ گَ / گِ ] (اِ) گوساله. (ناظم الاطباء). رجوع به گوگ و گوکه شود. || دکمهٔ گریبان. (ناظم الاطباء). رجوع به گوگ و گوکه و گو و گوی شود. || ثؤلول. اژخ. (ناظم الاطباء). رجوع به گوگ و گوکه شود.[ گَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل. واقع در ۳۶هزارگزی باختر اردبیل و ۶هزارگزی راه شوسهٔ تبریز به اردبیل. کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۴۳۴ تن است. آب آن از رود و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گوگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر