معنی گوک
8 بازدید
(اِ) تکمه را گویند و معرب آن قوقه بود. (جهانگیری). به معنی تکمه است و معرب آن قوقه است. (انجمن آرا). تکمهٔ گریبان باشد و آن را گوی گریبان هم می گویند. (برهان). شکل قدیم گو، گوی. (حاشیهٔ برهان). رجوع به گوکه و گوگ شود. || دانه های سختی که در اعضا بهم می رسد و درد نمی کند و عربان ثؤلول خوانندش. (برهان). گوکه. (حاشیهٔ برهان). دانه ها باشد که بر اعضای آدمی برآید و پخته نشود و آن را ازخ نیز گویند. (جهانگیری). زگیل. زخ. آزخ. آژخ. بالو. پالو. گندمه. و رجوع به گوکه و گوگ شود. || گوساله که بچهٔ گاو باشد. (از برهان). گوکه طبری گوک (گوساله). (واژه نامه ۶۶۴) (حاشیهٔ برهان چ معین). گوساله را نیز گوک و گوکه گفته اند و اصل در آن گاوک بوده به کاف تصغیر در طبرستان مستعمل است. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به گوک شود.[ گَ وَ ] (اِ مصغر) مغاک و خندق کوچک. (آنندراج) (غیاث).(اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان گوک بخش شهداد شهرستان کرمان. واقع در ۱۰۰هزارگزی جنوب شهداد، سر راه فرعی کرمان به شهداد. کوهستانی، سردسیر و سکنهٔ آن ۵۵۰۰ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و انواع میوه و شغل اهالی زراعت و مکاری و صنایع دستی آنان قالی بافی با نقشه است. راه فرعی به کرمان از طریق نی بید دارد. دبستان و چند باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) یکی از دهستانهای بخش شهداد شهرستان کرمان. این دهستان در جنوب شهداد واقع شده و حدود آن بشرح زیر است. از شمال به دهستان حومهٔ شهداد از خاور به دهستان نسک، از جنوب به دهستان تهرود و از باختر به دهستان حومهٔ ماهان. موقعیت آن کوهستانی است. قراء آن در دره ها واقع شده است. هوای آن سرد و آب آن از قنوات و چشمه ها تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات است و میوهٔ آن بخوبی مشهور است. شغل ساکنان زراعت و صنایع دستی آنان قالی بافی است. دهستان از ۹ آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۵۸۰۰ تن است. مرکز دهستان قصبهٔ گوک است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر