معنی گوچهر
6 بازدید
[ چِ ] (اِخ) گوچیهر. نام یکی از پادشاهان بازرنگی پارس در قرن سوم م. ظاهراً این شخص از سلالهٔ همان گوچیهر باشد که در قرن اول م. برادر خود «ارتخشتر»نام را به قتل آورد. در سالهای بعد از ۲۱۲ م. پاپک پدر اردشیر بر گوچیهر شورید و مکان او را که به کاخ سفید معروف بود (شهر فسا در شمال شیراز) متصرف شد و بر تخت پادشاهی نشست. (از ترجمهٔ ایران در زمان ساسانیان چ ۲ ص ۱۰۶). طبری این نام را بصورت «جوزهر» ذکر کرده است. (سبک شناسی بهار چ ۱ ج ۱ ص ۱۳۴). و رجوع به کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشید یاسمی ص ۱۶۹ شود.[ چِ ] (اِخ) به عقیدهٔ مزدیسنان ستاره ای دنباله دار که هنگام تولد سوشیانس بر زمین افتد و زمین مشتعل گردد به قسمی که همهٔ معادن و فلزات گداخته شوند و چون سیل سوزان جاری گردند، جملهٔ آدمیان از زندگان و مردگانی که زنده شده اند باید از این سیل بگذرند و آن سیل بر نیکان چون شیر گرم و ملایم خواهد شد. مردمان پس از این امتحان طاهر شده به بهشت درآیند. (ازترجمهٔ ایران در زمان ساسانیان چ ۲ ص ۱۷۰).[ ] (هندی، اِ) گوکهروف. خارخسک (؟). (الفاظ الادویه).
کلمات همقافیه با «گوچهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر