معنی گوهر ملک
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ مُ ] (اِ مرکب) کنایه از پادشاهزاده باشد. || پادشاه را نیز گویند. (آنندراج).[ گَ / گُو هَ مُ ] (اِخ) دخت ملکشاه سلجوقی و همسر سلطان مسعودبن ابراهیم ملقب به مهدالعراق. (اخبارالدولة السلجوقیة ص ۵۸).[ گَ / گُو هَ مُ ] (اِخ) نام یکی از ده تن ندیمه های شیرین است و چون خسرو و شیرین در شکارگاه بهم میرسند در وصف بهار و عیش خسرو و شیرین هریک از ندیمه ها برای پیوند آن دو تن افسانه ای سرودند که نظامی هریک را در دو بیت آورده است : زبان بگشاد گوهر ملک دلبند که زهره نیز تنها بود یک چند. نظامی (خسرو و شیرین ص ۱۳۵). همایون و سمن ترک و پریزاد ختن خاتون و گوهر ملک و دلشاد. نظامی (خسرو و شیرین ص ۱۳۳).
کلمات همقافیه با «گوهر ملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر