معنی گوهر فشاندن
3 بازدید
[ گَ / گُو هَ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) پراکندن گوهر. در پاشیدن. ریختن و نثار کردن جواهر. || بخشش های شایان کردن. کرم و سخاوت نمایان کردن. || باران باریدن از ابر. || سخن های نادره و بلیغ و فصیح گفتن. || کلمات رسا و بلیغ نوشتن. رجوع به گوهر افشاندن شود.
کلمات همقافیه با «گوهر فشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر